کد خبر: ۷۶۸
تاریخ انتشار: ۱۲ دی ۱۳۹۴ - ۱۳:۱۲
سرویس انتخابات:
این نوشته طنز و خواندنی به بررسی شرکت در انتخابات مجلس پرداخته است. هر چند که چنین مسائلی در شهرستان ممسنی کاملا دور از واقعیت است ولی به نوعی چیدمان طنز گونه جالب خواندنی خود را حفظ کرده است.ببینم شما اصلا میدانی یک نماینده باید چه کارهایی انجام دهد و چه شرایطی داشته باشد؟ مِن و مِنی کردم و گفتم : خوب بله میدانم . باید ثبت نام کنی و تبلیغ آنچه که میدانی و میتوانی را به مردم قول دهی . دروغ نگویی بلوف نزنی. قولی که بتوانی هم در دنیا و هم درآخرت مدیون آن نشده و آخر و عاقبت خود و نسلهای بعد از خود را به نفرین خدا و مردم گرفتار نکنی!

" خبر نورآباد "_ سرویس انتخابات:  این روزها بازار داغ، داغ نماینده و نمایندگیها و بحث در مورد این مقوله داغ ، داغ است . من هم که با خودم عهد کرده ام برای یک بار هم که شده از مدرک فوق لیسانس که سالها است قاب گرفته ام و تا بحال از آن همه خواندنها و امتحانها عایداتی نداشته ام و در هیچ دوره ای ازانتخابات نمایندگی هم از آنها که رایشان دادم هم که خیری که ، چه عرض کنم ، حق خودمان هم ادا نشده است و چون خودم را به جمهوری اسلامی متعهد میدانم و نمیتوانم جزء آنها که رای نمیدهند باشم . هنوز امیدوارم وامید دارم، این دلیلی محکم برای ثبت نامم میباشد.

سرم را از روی کاغذ برداشته و به چشم حضار محترم که عبارت بود از چند همکار اداری، خصوصی و قراردادی نگاه کردم.

همه ساکت بودند. مطمئن بودم که الان یکیشان مثل بمب میترکد و شلیک خنده براه است و سربه سر من میگذارند..

ولی خبری نشد . یکی از دوستهایم گفت . یعنی تو . میخوای نماینده بشوی آنهم نماینده نورآباد.

با اطمینان گفتم . بله ممسنی و رستم .!!!! حالا همه با هم با خنده ای که کمی بیشتر ازخنده در یک جو اداری بود خندیدند و این خنده بلند ،مواخذه رئیس را هم در برداشت. که ،ای آقا چه خبر است ؟ مثل اینکه ارباب رجوع داریم . خدا را شکر که سر ظهر است و خلوت آنوقت .... .

من که از گفتار خودم هیچ پشیمان نبودم ،سرم را زیر انداخته و در اینکه چرا قشر تحصیلکرده و اداری ما اینطور رشد کرده اند؟ گویی باید یک ربات از پیش طراحی شده ، باید نماینده شود ویا ....

بلند شدم و در حالی که با اشاره دست، دوستان را نیز به دنبال خود میکشیدم ، گفتم : شما بگوییدمشکل کجاست ؟. چرا نمیتوانم ؟. نتوانستن را برایم بیان کنید . جز اینکه چون شما دردکشیده و در میان درد بودم . خانه ام همین نزدیکی است . چون شما میخورم ، میپوشم .من در رقابت با دوستان هم پایه تحصیلی ام نیستم . بنظرمن هرکسی که شرایط نمایندگی را دارد باید شرکت کند ؟

کسانی که درد را میدانند و چاره درد را نه در درمان سطحی، بلکه هم سطحی و هم عمقی درمان میکنند در کوتاه مدت و بلند مدت ، باید به میدان بیایند . یعنی ازآنها که تا کنون به مجلس راه پیدا کرده اند خودتان را کمتر حس میکنید ! خودتان را نسبت به فلان آقا برای احقاق حق مردم ضعیف ترمیدانید یا یقین دارید که اوبهتر میداند ومیتواند ؟؟ !!!

اگر میتوانید، مهربانتر، پیگیرتر،جدیتر،خداترستر و مردمیتر باشید چرا ؟چرا در حق خود و بقیه این ظلم را مرتکب شده و خودتان را داوطلب این حق مسلم مردم و خود نمیکنید ؟!!!!

شما میتوانید. اگرنمیخواهید به من رای دهید اشکالی ندارد ، ولی باور کنید که میتوانید.میتوانید درسرنوشت خودتان برای رای که میدهید دخیل باشید و بازیچه قرار نگیرید . !!!

یکیشان گفت:

نطق تو هیچ گیرایی ندارد . تو نمیتوانی !

دورم را گرفته بودند . معلومم نبود که مسخره ام میکنند و یا نصیحتم میکنند.

- نطق تو باید گیرا باشد . باید بتوانی در دل آنها که طرف صحبت تو هستند نفوذ کرده و ... تو نمیتوانی !

با فریاد گفتم من که باور دارم که میتوانم ، ولی شما که مرا باور ندارید اگر میتوانید ، قدم پیش بگذارید تا با همدیگر از حق قانونیمان درکنارشهرستانهای دیگر دفاع کنیم !!

بیا شما جلو دار باش تا ما پشت سر تو  بایستیم . نه پشت سر کسی که نمیدانیم کجا بوده و از کجا آمده است؟

یکیشان که سیگاری بود ، سیگاری روشن کرده و خیلی متفکرانه گفت : ببینم شما اصلا میدانی یک نماینده باید چه کارهایی انجام دهد و چه شرایطی داشته باشد؟

مِن و مِنی کردم و گفتم : خوب بله میدانم . باید ثبت نام کنی و تبلیغ آنچه که میدانی و میتوانی را به مردم قول دهی . دروغ نگویی بلوف نزنی. قولی که بتوانی هم در دنیا و هم درآخرت مدیون آن نشده و آخر و عاقبت خود و نسلهای بعد از خود را به نفرین خدا و مردم گرفتار نکنی!

خیلی فیلسوفانه گفت : نه . مطمئن بودم که ...

خنده خودش را خورد و در گفتن کلمه نمیتوانی... ، را با خنده و ....خنده دو دوست دیگر را باعث شد !

دیگر عصبانی شده و از کنارشان با دلخوری به طرف درخروجی حرکت کردم.

آنها که دلخورشدن من را فهمیدند، بدنبالم آمده و درحالی که سعی در توقف من داشتند گفتند . ما دوست تو هستیم . چند لحظه ای دندان روی جگر بگذار تا شرایط نماینده شدن را یکی ازما که از اول در دوره های نمایندگی حضور داشته ، بیان کند.اگر شرایط آن را داری بفرما . ما هم به تو رای میدهیم . اگر نداری ، خودت را مضحکه خلق نکن و.... . ما که خیلی حال کردیم و کلی خندیدیم .دوست من بدان که نمایندگی مثل دلالی میماند . خیلی ها دلال فروش یا بالا بردن یک نماینده با پول و نفوذشان میشوند و درعوض نیز از نماینده توقع دارند که در زمان حکومت و یا نمایندگیش چندین و چند برابر پول خرج کرده را باید برگرداند و بقولی نمک نخورد و نمکدان را بشکند !!.

برای همین مسائل است که میبینیم از آبدارچی تا رییس اداره تا فرماندار و بخشدار وحتی معلم یک مدرسه یک دفعه ازگروه بقولی پیروز میدان میشوند وهمه چیز درآن دیاربه کام یک عده میگردد و بس. بقیه که اقلیت هستند باید تا چهارسال دیگرخود خوری بکنند و جیکشان هم درنیاید و نماینده مردمی هم هی داد بزند که من نماینده همه هستم.

در واقع فقط اسپانسر هایش را در زمان نمایندگیش تغذیه میکند چه نهان و چه آشکار و خجالت هم نمیکشد چون هم خودش وهم بقیه میدانند که فلانی ها، فلان شخص را با حمایت های خود راهی مجلس کرده اند.

یعنی نماینده یا بهتر است بگوییم ، فرد پیروز این بازی ناجوانمردانه، خود را موظف به پرداخت زحمت لیدرها یا بریز و بپاش ها میداند.

البته یک داوطلب نمایندگی باید درهمه مراسم تشییع و فاتحه خوانی شرکت کند . هزینه فاتحه و ... بپردازد . نماز میت را ازحفظ باشد . به بیماران فامیل و صاحبدار سرکشی کند . نهار و شام بدهد . عده ای جوان و جغله برای شر و جر داشته باشد . خرج کهره و بره و هزینه های جانبی و... البته اسپانسرها یا داراها این خرجها را میدهند و بعد این وام داده شده را با درصد بالا پس میگیرند . از یک پیمانکاری و پروژه و.... گرفته تا خدا میداند چه ؟!!!

کت و شلوار اتو کرده در اولویت کاری قرار دارد . البته خرید کت و شلوار برای بقیه همراهان لازم و ضروری است .

قسم دادن و یا حرام کردن خوراک خورده شده توسط آنها که میآیند و میخورند و میروند تا زمان رای دادن ، از دیگر کارهای اساسی است که توسط یک فرد روانکاو صورت میگیرد . یعنی فرد غذا خورده را وجدانی شکمی میکنند و از این مقوله ها ....

حساب کردن خرج و تعداد نفرات تغذیه شده درمدت تبلیغات و محاسبه آن با رای های قول داده شده ، نیز از اهم محاسبه هایی است که تخمین و حساب آن با حسابدار ماهری باید باشد .

من در حالی که سکوت کرده و سر به زیر به شامها و نهارها که نخوردم و توقعاتی که نداشته و رای ها که در این مدت خراب کرده و به صندوق برده بودم میاندیشیدم ، عزمم در شرکت در این دوره از نمایندگی برای اثبات اینکه به گونه ای غیر از این هم میتوان بود بیشتر مصمم شده و هیچ نگفته و از آنها که هنوز با هم در مورد شروط یک کاندید وداوطلب نمایندگی میگفتند دور شدم . به امید تغییر ، تغییر ......

مطالب مرتبط
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
نظرشما
نام:
ایمیل:
با وارد کردن ایمیل، انتشار یا عدم انتشار این نظر به صورت خودکار اطلاع داده خواهد شد.
* نظر: