کد خبر: ۷۶۱
تاریخ انتشار: ۲۷ بهمن ۱۳۹۳ - ۲۱:۱۱
داستانی افسانه ای:
ما که از کرده خود که همان رای دادن بود، پشیمان شده ، اگر از دستمان ساخته بود کنار خیابان ، برای یک کورس هم اگر مسیرمان هم بود، سوارشان نمیکردم، تا همه مسیر را پیاده بروند، تا بدانند که جا پایی از گرده کسی کرفتن و به وعده عمل نکردن چه مزه ای دارد . البته بی شک خداوند در برزخ خود انتقام بی وفایی و بی عهدی را از آنها خواهد گرفت.

" خبر نورآباد " پنج مرد ، پنج الگو، پنج نماینده با چهره هایی آشنا برای آنها که ، در تب و تاب انتخابات آن زمان برای بالا رفتن این پنج مرد جا پایی دادند و آنها ، آن پنج سام ورایی برای نجات شهر و دیارشان برای اینکه شهر و دیار و مردمشان را از دست دیو فقر و بدبختی و دیو نادانی و بیسوادی وغیره نجات بخشند به مبارزه با آن دیوها و برای مصون نگاهداشتن شهر و دیارشان ، همه تلاششان رابکار میگیرند تا آرامش و آسایش را برای آنها که برای آنها جاپایی داده بودند . لااقل برای آنها مفید باشند . کولشان را ، گرده شان را حتی ، سرو گردنشان را جای پای آنها قرار دادند تا .... اصلا جان حتی در بازیهای نمایندگی و داغ کردن بازار عده ای یا... جان ناقابلشان را فدا کردند . , و این قبیل بازیها عده ای جانشان را برای تعصبات همین قهرمانان ، همین پنج مرد راستین چون بره فدا کردند .

... به قصه مان برگردیم ... بله و این مردان برای مبارزه و تمام آن چیزها که پشت بلند گوها و تریبون ها به زبان آوردند ، رفتند . همان کلمات جادویی که قند در دل شنوندگانشان آب میکرد . یعنی چنین خواهد شد؟ !!!. یعنی او از عهده همه این کلامی که میگوید برمیآید .؟ وای دیدی چه گفت ؟ دیدی با چه صلابتی و قدرتی از به هم ریختن و نابود کردن بدبختی و بیکاری ...وآوردن ، سلامتی و آبادانی وکار و نان و ...... وای خدا این مردان کجا میروند . آنها را هرجا میروند حفظ کن و مواظبشان باش .آنها برای راحتی ما این را دور را تا تهران میروند .

در پایان همه سخن رانیها و گفتارهای بزرگشان . بعد از کف زدنها و فریاد کشیدنها ، خوب گرسنه میشویم . سفره ای به بزرگی و جلال و شکوه نماینده هامان، دست اندرکاران ، سفره میکشند و خدا بده برکت . هرکسی هرچه دلش میخواهد بخورد .مال خودتان است بعدا حساب میکنیم !!!!

وسط قصه گریزی زده و یاد دوستی که میگفت . این نماینده بازی برای هرکسی چیزی نداشته باشد برای من دارد ، که در این ایام من شکمی از عزا در میآورم و شامی و .... خوب ، کم نیستند که .. ولی ما ، نه آش خورده و نه آش میخواهیم . ما از قهرمانان خود همان فرمایشات گهربار که یادشان رفته ، را میخواهیم .

دور نیست ،آیینه را نگاه کنید. آیینه ، خودتان را یادتان میآید؟! هرچند که در حافظه جمعی و اذهان مردم نمانده وفراموش شده و یا این بچه ها و نسل جدید یادشان نیست ولی حرفها و وعده هاکه فرمودید در تبلیغاتتان در فیلمها و سخنرانیها ... همه سند ... .

یک چیزی گفتید. چیزی فرمودید . حالا بشود و یا نشودش با شما نیست !!. راست میگویید . قهرمانان . دلاوران ،من یک راننده تاکسی هستم . خداوکیلی خودتان و خدایتان از آنچه کردید راضی بود یا نه ؟

خدا را نمیشود گول زد . از خداوکیلی و خدا شاهد بودن هم اگر بهره ای خدای نکرده ندارید ، که ، دارید، یادتان باشد که خداوند در مکر و فریب با فریبکاران مکارتر و فریبکارتر و عدالتش ...

پس از مرگ، کالبد شکافی کردن وازمشکلات جسد گفتن مشکلی را حل میکند ؟!!. قهرمانان ! در زمان حکومت و سلطنت خود چکار کردید؟ .

"" فضای بسته آن زمان و نداشتن ثروت مردم ازعوامل عدم توسعه بود "". مسافری میگفت . دور اول کسی آگاه نبود اگر بود شما قهرمان نمیشدید .از شما بسیار شنیدم ولی دو دور در مجلس ماندن و این بهانه ، بهانه قشنگ و مردم پسندی نبود ، قهرمان !. ...آقا. کاش کاش .در این هشت سال کوشیده بودید مردم کمی ثروتمند شوند . خب خیلی ها ثروتمند شدند.

اما دوره سوم . دورسوم و بهانه اوقاف . یعنی این عامل باعث عدم توسعه گردید . خدا هیچ بنده ای را شرمنده ایل و تبارش نگرداند . بگو آمین .

وآما بچه مرشد!! دور بعد که ، همه چیز را درعدم همگرایی میداند .خوب همگرا میکردید . چهارسال برای ایجاد این همگرایی قومی وعدم هماهنگی را ، شما از بین میبردی تا نامت را به عنوان همگرا کننده و پیگیرشونده ثبت میکردی . قهرمان .!

از اینجا به بعد را با جرات بیشتری میتوانم بگویم ای قهرمانان ، عقب ماندگی اگر بود در ذهن و روح شما بود که تصور میکنید .

اگر پرفسور هم شوی باید دید وسیع و یبکرانی به وسعت کوههای جاوید داشته باشی باید بلندتر و دورتر نگاه میکردید. این عقب ماندگی تا به کی و تا کجا باید دنبال ما بیاید.؟!

قهرمان، چرا ازبین نبردی؟ مگرمتوجه این عقب ماندگی نشدی؟

در چند از سخن رانیهایت از این معظل گفتی و راهکار تعین کردی ، جز با تنگ نظری و دهن بینی پیش رفتید و به قلع وقم پرداختید . و قهرمان پنجم که من خیال میکردم چون قضاوت کرده به حتم میتواند یک حکمی برای ازبین بردن ناکامیهای شهرو دیارمان داشته باشید که شما هم از عدم شناخت نیازمندیها گفته اید و عدم شناخت مسیولین از .... خوب وقتی میدانستی مسیولی که قرار داده ای شناختی نسبت به مسایل ندارد و نیازها را نمیداند چرا به او مسولیت دادید ؟نکند شما هم تحت فشار بودید ؟. و اما میزبان که نباشد اصلا جلسه و میهمانی ملغی است . و شما دوست خوبم این را از اول باید میاندیشیدی!!! . این قهرمانان که شاید برای خودیهایشان هم قهرمان نماندند اینهمه تجربه های مفید را به چه کسی سپردند و روی سخنشان با چه کسی بود ؟

ما که از کرده خود که همان رای دادن بود، پشیمان شده ، اگر از دستمان ساخته بود کنار خیابان ، برای یک کورس هم اگر مسیرمان هم بود، سوارشان نمیکردم، تا همه مسیر را پیاده بروند، تا بدانند که جا پایی از گرده کسی کرفتن و به وعده عمل نکردن چه مزه ای دارد . البته بی شک خداوند در برزخ خود انتقام بی وفایی و بی عهدی را از آنها خواهد گرفت . که ه،،،،،،و علی العظیم و هو شاهد

طهمورث کیانی

مطالب مرتبط
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
نظرشما
نام:
ایمیل:
با وارد کردن ایمیل، انتشار یا عدم انتشار این نظر به صورت خودکار اطلاع داده خواهد شد.
* نظر: