کد خبر: ۵۹۱۵
تاریخ انتشار: ۱۲ فروردين ۱۳۹۹ - ۲۳:۴۴
سرویس اجتماعی
نامه ی شهید علی پارسایی بعد از 37 سال به محمدرضا پارسایی رسید. شهید علی پارسایی یکی از 19 شهید اهل روستای مشایخ دشمن زیاری در تاریخ 1 بهمن 1361 نامه ای به دوست سرباز خود محمد رضاپارسایی می نویسد که بعد از 37سال به گیرنده می رسد. نامه ای که فقط به محمد رضا یا گریزپا نیست بلکه به همه ی ماهایی است که اسم و یاد و راه شهدا را فراموش کرده ایم. شهید علی پارسایی 40 روز مانده به پایان دوره ی بهیاری به فیض شهادت نائل آمد.
"خبر نورآباد"  سرویس اجتماعی:روایت عجیب نامه ی یک شهید گزارشی از مجموعه ی خبر نورآباد:روستای مشایخ دشمن زیاری با تقدیم 19 شهید به درخت نوپای انقلاب اسلامی یکی از پایگاه های علم و دین شهرستان ممسنی است.محمد رضا پارسایی از فرزندان این روستا نوشته است نامه دوست شهیدم بعد از 37 سال و اندی به دستم رسید.

شهید علی پارسایی فرزند غلامشاه،سال 1341 در خانواده ای روستایی چشم به جهان گشود، تحصیلات دوران ابتدایی خود را در روستای دهبید(دَره کُهل) مجموع روستای های مشایخ به پایان رساند. فرزند ارشد خانواده تحصیلات دوره ی راهنمایی را به واسطه نبودن آموزشگاه در زادگاه خود در روستای کلاسیاه دشمن زیاری گذراند. نازعلی(نازَل) دوران دبیرستان را تا سال دوم دبیرستان در دبیرستان نمازی شیراز گذراند، و با قبولی در دوره ی بهیاری به شهر فسا رفته و مشغول به گذراندن دوره ی بهیاری شد، و تا لحظه ی شهادت سه بار به جبهه اعزام می شود.

نامه ی شهید اهل دشمن زیاری بعد از 37 سال به گیرنده رسید
حاتم پارسایی بردار شهید روایت جالبی از بار دوم اعزام دارد و می گوید برادرم با برخورد ترکش به پهلو و دستش زخمی شده و تا پایان زمان نقاهت ما متوجه نشدیم. برادر شهید در پاسخ به سوال خبرنگار سایت خبر نورآباد که چه چیزی شما را وقتی یاد برادرت می اندازد بغض سراغتان می آید جواب می دهد اخلاق و معرفت عجیب برادر شهیدم، و شیک پوشی یک روستایی در محرومیت و نبود امکانات بارها اشک را در ته چشمانم جمع می کند.

سرانجام علی پارسایی در تاریخ 18 اردیبهشت 1362 در جبهه موسیان،40 روز مانده به اخذ مدرک بهیاری بر اثر انفجار نارنجک به فیض شهادت نائل آمدند، و در تاریخ 28 اردیبهشت 1362 در زمین های کشاورزی سمت شرق رودخانه تیرمردان کنار بنای تاریخی شاهزاده حسین و دارالرحمه روستاهای تابعه مشایخ به خاک سپرده شد.

روایت 37 سال انتظار این نامه از زبان محمد رضا پارسایی معروف به گریزپا جالب است، محمد رضا پارسایی در روستای همسایه دهبید به نام منصور آباد زندگی می کرده است، و فاصله کم دو روستا و روابط فامیلی اوج صفا و صمیمیت را می رسانده است.

محمد رضا می گوید شهید علی پارسایی انسانی باهوش و منطقی و رفیق و دوستی غمخوار بود، وقتی سرباز بودم و در جبهه جنگ در حال گذراندن خدمت مقدس سربازی بودم این نامه را شهید علی پارسایی در تاریخ 1 بهمن 1361 برایم نوشته بود، و بعد از 37 سال و اندی به دستم رسید، نامه را وقتی به عیادت برادرم رفتم به من داد و برادرم از مادر شهید علی(نازَل) دریافت کرده بود، که تمام خاطراتم به یکباره دوره شد و چشمانم خیس تاریخ آن روزگار شد.منصورآباد نام روستای محمد رضا به نام پدرش و بصورت خانوادگی بنا شده بود.لَه شَید نام دیگر منصور آباد است، و امروز هیچ نشانی از دهبید نیست و کسی در منصور آباد حضور ندارد.

نامه ی شهید اهل دشمن زیاری بعد از 37 سال به گیرنده رسید

متن نامه ی شهید به شرح زیر است:
بسمه تعالی        ۶۱/۱۱/۱

 خدمت دوست عزیز و مهربانم جناب آقای محمدرضا پارسایی پس از تقدیم عرض سلام امیدوارم که همیشه اوقات سر کیف و سرحال و سلامت باشید و هیچ ناراحتی نداشته باشی دوست عزیز خدا کند که شما همیشه ناراحتی نداشته باشید همین قدر که شما خوشحال باشید برای ما هم خوب است آری برادر جان قریب یک ماه است که از شما جدا شده ام چقدر دلم میخواهد که آن چهره مهربانت را ببینم اگر جویای حال اینجانب نازَل  را خواسته باشی ای،، بد نیستم آنطوری که بگی نگی شما که میخواستی بروی تربیت معلم چرا همان وقتی که اینجا بودی و به تو التماس میکردم نمیرفتی که حالا رفتی آنجا نامه می نویسی،. مسخره درآوردی،، یعنی چه ؟حالا بچه هایی که رفتند مدت یک ماه است که دوره می بینند، حالا  نامه می نویسی که برای من ثبت نام کنید؟ برادرت بهادر آمده بود شیراز �‌گفت که محمدرضا نامه نوشته برای من ثبت نام کنید ولی حالا که گفته وقت گذشته است به راستی مگر آنجا به تو سخت می گذرد که میخوای بیایی تو که می خواستی بیایی باید زودتر این فکر را می کردی من اون  وقت که تو میخواستی بروی  به تو گفتم که تربیت معلم بهتر از دوسال سربازی است حالا به قول مردم هم خدا بزرگه تا این دو سال بگذرد دنیا هر روز هزار چرخ می خورد آقا محمدرضا چطوری خوش میگذرد؟

نامه شما رسید زیارت گردید از لطف شما متشکرم خیلی ممنون که ما را یاد کردید من شما دوستان خیلی خوبم را از یاد نمی برم اون شب به شما تلفن کردم صمد  گفت که محمدرضا خوب است و بچه ها دارند �میرقصند حالا  نمی‌دانم گرم رقصیدن بودی یا گرم خواب  ،و من نتوانستم با شما صحبت کنم من محمد حسین برادرت را هم دیدم به او هم گفتم  که به محمدرضا بگو  برو تربیت معلم و تو در جوابش گفته بودی چون ابتدایی است من نمی روم در این موقعیت هر جا آدم دستش گیر شود به نظر من بد نیست فقط  انسان بی کار نباشد و سرگردان نباشد البته شما هم که حالا بیکار نیستید و بالاخره  سرباز اسلامی  سرباز  رهبر خمینی�  تو و صمد  درنامه نوشته بودید که به جای ما در خیابان‌های شیراز و محله ها بگرد چون ما دلمان برای شیراز تنگ شده برایتان بگویم  در  شیراز که بخواهیم  خیابانگردی  کنیم  باید  پول کلانی داشته باشی تا بتوانید به سه راه احمدی بروید و برگردید در محل  هم می‌خواهد آدم بیکار باشد تا بتواند اقلاً تا گردنه لَه شَید برود که اینها همه از عهده ما خارج است آقا محمدرضا تمام دوستان شما را یک به یک چه بگویم   یک به دو سلام میرسانند قوام   دوست من حاضر است سلام میرساند در نامه نوشته بودی برای آدرس علی داد  رنجبر ،، اگر نامه نوشتی به آدرسش خواهم بُرد چون من هر جمعه به شیراز می روم و آنها را می بینم

امضا

 چون ساعت ۱۱ شب است و کمی حالم پریشان است باید ببخشید و دیگر موقع خواب است
 خداحافظ شب بخیر یا هم روز بخیر
 چون من ادبیاتم خوب نبود نتوانستم که نامه خوبی برای شما بنویسم باید ببخشید اگر هم  نبخشید چه می‌توانید بکنید

 خداحافظ

دوست تو علی پارسایی
نامه ی شهید اهل دشمن زیاری بعد از 37 سال به گیرنده رسید


این نامه در تاریخ 11 فروردین 1399 فقط به دست محمد رضا نرسیده است بلکه تلنگری به همه ی آنهایی است که نام و یاد و راه شهدا را فراموش کرده اند.
نامه ی شهید اهل دشمن زیاری بعد از 37 سال به گیرنده رسید

گزارش اصغر پارسایی
مطالب مرتبط
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
نظرشما
نام:
ایمیل:
با وارد کردن ایمیل، انتشار یا عدم انتشار این نظر به صورت خودکار اطلاع داده خواهد شد.
* نظر: