کد خبر: ۵۷۴
تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۳۹۳ - ۲۱:۳۹
راننده تاکسی در خبر نورآباد:
منابع طبیعی خانه چوپان را خراب کرد اما بی خبر از اینکه چوپان هیچوقت از خود خانه ای نداشته و زبانش را هم اگر ببرند، تا آواز نخواند ، در نی خود خواهد دمید و ناله اش را به باد خواهد سپرد تا به سلیمان زمان برسد و چاره درد بی زبانی و خانه خرابیش را به ..... برساند .

" خبر نورآباد "- تحلیل و یادداشت: آخر آنچه نبایستی میشد ، شد. بقول دوستم " گفتم ننویس ." این همه سرسرنکن، اینهمه به پای این بزرگ شده و آن بزرگ شده نپیچ !.

گفتم چه کاری توانستند بکنند ؟

با مسخرگی گفت"دیگر میخواستی چکارت کنند! منزویت کردند آبدارچی فوق لیسانس اداره مان شدی! تحقیرت کردند!

حالا هم با این داستان انتقاد دارم به زبان، بی زبانی خودت را خانه خراب کردی!!! . کجای این مملکت اسلامی. اصلا کجای ممالک اسلامی از صدر اسلام تا کنون حاکمی در چند ساعت حکم خانه خراب کردن خانواده ای ، عشایری را داده است!؟

حتی اسرائلیان به سر فلسطینیان نیز این حکم را به صورت جمعی میدهند نه بصورت تکی و مغرضانه؟

ولی ... در آنجا یک دولت غاصب وجود دارد. ظلم بیداد میکند. شیعیان علی در رنج هستند ؟

تفاوت دارد؟ اینجا هر غاصب شغل و ریاستی  با سفارش سالاری در منصبی مدیریتی نشسته ودر صدد نارضایتی ایجاد کردن است و بس.!

آنجا قانون میگوید که باید مسلمین و شیعیان تضعیف شوند. ولی اینجا کشور شیعیان علی است. همه دنیا به این نام میشناسند و همه از هر قبیله و مذهبی در زیر پرچم لااله الاالله و در سایه اسلام هستند.

- هی میگویی حرف دل مردم است که مینویسم ؟!؟

- آری حرف دل مردم ماهور است.

- حالا یکی از ماهورنشینان میداند که چرا تنبیه شده ای؟ چرا خانه خرابت کرده اند ؟ کسی همدردی کرده است ؟

منابع طبیعی در اقدامی شگفت انگیز  و درخور تامل، حتی به نظر کارشناسان آن اداره محترم ، حتی بی سابقه تر در ماهور بقول ریاست پاسگاه و دیگر همکاران ، خانه یکی از عشایر ماهور به نام راننده تاکسی را تخریب کرد تا دیگر از دغدغه چوپان و انتقادهای یک چوپان از نماینده اش ننویسد و نخوانند . بی خبر از اینکه چوپان هیچوقت از خود خانه ای نداشته و زبانش را هم اگر ببرند، تا آواز نخواند ، در نی خود خواهد دمید و ناله اش را به باد خواهد سپرد تا به سلیمان زمان برسد و چاره درد بی زبانی و خانه خرابیش را به ..... برساند .

- آری همدرد دارم. همدرد من ماهور و تپه های گچی و خشکی هستند که آرزوی رحمت و باران را دارند. آری من باز هم برای ماهور و مردم دلسوخته از رنج نمایندگان حال و پیشینشان مینویسم همدرد من ماهوریان دامداری است که تازه منابع طبیعی متوجه شده که دامداران نباید سرپناه داشته باشند. و در زیر آسمان آبی زمستان و تابستان باید ....

حتی قبایل وحشی آفریقا هم حق خانه و سرپناه دارند ولی عشایر و دامداران نه نبایستی سرپناه داشته باشند و منابع طبیعی نورآباد ممسنی بدون اخطار خانه و کاشانه ات را خراب میکنند.!

بگذار به بهانه هایی که همه و بیشتر از همه، خودشان میدانند که واهی و بیهوده است، بگویند که قهر قانون، راننده تاکسی چوپان را خانه خراب کرد.

آخر چطور بگویم که بوی توطئه را حس کردم از همان روزی که انتقاد دارم چاپ شد ؟

نگاه خیلی از همکارانی که طایفه ای فکر میکردند و خودشان را روشن فکر جا میزدند. نسبت به من جور دیگری شد. اصلا اگر من بگویم فلانی فرد خوب و راستگویی است همه چیز تغییر میکند ؟!

ای بابا در هفته های گذشته مردم افغانستان از رییس جمهورشان برای صد روز اول ریاست انتقاد کردند. من چطور نمیتوانم از یک مدیر انتقاد کنم ؟.

اگر دوست من در شهرستان رستم که در جریان یک سوال بسیار منطقی مورد بی حرمتی قرار گرفت. اجازه میداد تا مردم نیز بدانند که یک نفر برادر شهید هم حق ندارد از نماینده شهرستانش سوال کند و همیشه مگسهای دورشیرینی نیشت میزنند و با ویز و ویز کردنشان نمیگذارند صدایت به جایی برسد ، حتی به نماینده ات.

اگر آن روز شما دوست من دوست رستمی من ، از حق مسلم خودت دفاع میکردی و میگفتی "ای کسی که مرا با تحقیر و اهانت مجبور به سکوت میکنی ، من حق دارم از نماینده ام سوال کنم ؟!.

من راننده تاکسی چوپان شده ، من ، کارمند ، راننده تاکسی شده، فلک زده ای که از جور و باند بازی اداری زندگی چوپانی را انتخاب کرده و اکنون نیز بخاطر همین طایفه گرایی و باند بازی خانه خراب شده ام و کلبه چوپانی من بخاطر انتقاداتم خراب شده است ؟

میفرمایید. چطوری ؟ قصه مرا خوانده اید این یک بار هم گوش کنید و بخوانید.

از بیدادی که دراکثر ادارات هست به ستوه آمده بودم. خانمم هی قر میزد که عرضه نداری. تو هم میتوانستی از این مال مفت اداره همانطور که دیگران میخورند ، بخوری و ما هم اینقدر بی پول و فقیر نباشیم.

" مگربقیه چطور زندگی میکنند "؟

گفتم " نمیتوانم. واقعا نمیتوانم . نخوردم و نمیتوانم. حالا دیگر پیر شده ام و وقت بد شدن را هم ندارم. میدانی چه میگویم ارزش ندارد. و....

از بیداد اداره و بی پولی ، راننده تاکسی شدم تا خرج خانواده واولاد و زنانم را قابل تحملتر کنم وقرولندشان زیاد نشود. بیچاره آنها تقصیری ندارند که من مثل بیشتر همکارانم فکر نمیکنم.

پس از هر انتخابات نمایندگی هر چند سالی، یک گروه منزوی و بدبخت و پس از چهار سال دیگر گروه دیگری از آبدارچی تا راننده و سیمبان و خلاصه همه عوض شده و گیر همین انتخابات هستند وتا چه کسی برنده شود و گروه دیگر دمشان را سر کولشان گذاشته تا چند سال دیگر جیک نزنند و گروه پیروز که حالا از بالا تا پایین خودشانی هستند هی سورو سات بچینند و هی دل بقول خودشان شکست خورده ها را بچرزانند. بخورند و بخورانند و جیک هیچکس هم در نیاید.

همه خودشانی و یا خودمانی هستند . مثل گروههایی مافیایی یا .... ! بعضی هم که وسط ترازو را گرفته هرطرف سنگینتر شود به همان طرف مایل میشوند. البته کار این همکاران همیشه سکه است چون، گروه منافقین هستند هم آنان که از صدر اسلام همه بدبختیها ما از آنها بوده است .آری همین کاسه های داغتر از آش...

میگفتند" این چیزها که مینویسی یعنی چه؟ کسی برایت افسوس هم نمیخورد. میدانی آنها با منتقدانشان چه میکنند ؟

میدانی چه میکنند ؟ اول دل خوشی تو را میگیرند. ماهور را دوست داری؟ از ماهور میگویی ؟. تو را آنجا خراب میکنند. خانه ات را، بودنت را، حضورت را نابود میکنند.

میدانی مشکل تو چیست ؟

اینکه مینویسی .

بنویس اما برای خودت و در دفترچه خاطراتت بنویس. همه این بدبختیهایت برای این است که مینویسی.

ازبی فرهنگی رایج میگویی ؟ از بدبختی ها ، از این مینویسی که کار نکرده را در قالب کار کرده جا میزنند ! اعتبار گرفته شده به هزاران امید را ، در قالب دیگر و در جای دیگر که اصلا ربطی ندارد ، خرج میکنند . میخورند و میخورانند. این کارها به گوش و هوش کدامیک از خوانندگانم عجیب مینماید !! ....

- مثل یاسین خواندن به گوش ... !!!گوش نمیکنی. خوب گوش نکن.!

- خوب ، خوب، بگو، بگو و بنویس. وقتی میگویی و مینویسی. وقتی همه چیز میگویی. این میشود که به تو گیر میدهند. وقتی نورباران را میبری و به مگسان دور شیرینی نشان میدهی و میگویی که تنها ماهنامه انتقادی است که مشکلات مردم راچاپ ومنتشر میکند همین میشود که .... ..

من در دل همه آنهایی که از بی عدالتی در سایه قومگرایی و طایفه گرایی وتعصبات کورکورانه و از این قبیل جهالتها دردی مشترک در سینه دارند جا دارم .

این جهالت سالهاست دردی شده ، سنگین و رنج آور، که کمر مردم این شهرستان را خم کرده و مانع پیشرفت و شکوفایی شهرستان در کنار شهرستانهای همجوارمان شده است .. .

** منابع طبیعی در اقدامی شگفت انگیزو درخور تامل، حتی به نظر کارشناسان آن اداره محترم ، حتی بی سابقه تر در ماهور بقول ریاست پاسگاه و دیگر همکاران ، خانه یکی از عشایر ماهور به نام راننده تاکسی را تخریب کرد تا دیگر از دغدغه چوپان و انتقادهای یک چوپان از نماینده اش ننویسد و نخوانند . بی خبر از اینکه چوپان هیچوقت از خود خانه ای نداشته و زبانش را هم اگر ببرند، تا آواز نخواند ، در نی خود خواهد دمید و ناله اش را به باد خواهد سپرد تا به سلیمان زمان برسد و چاره درد بی زبانی و خانه خرابیش را به ..... برساند .

طهمورث کیانی/

توجه:مطلب فوق از جمله یاداشت های مخاطبین " خبر نورآباد "میباشد که انتشار آن به معنی تایید یا تکذیب آن نبوده وشما میتوانید نظرات خود را دراین زمینه ارسال فرماید.
مطالب مرتبط
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
نظرشما
نام:
ایمیل:
با وارد کردن ایمیل، انتشار یا عدم انتشار این نظر به صورت خودکار اطلاع داده خواهد شد.
* نظر: