کد خبر: ۵۷۳۰
تاریخ انتشار: ۱۷ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۴:۵۸
یادداشت:
از همه چیز قلم زدم، از انتخاباتی که با تشیع جنازه طایفه گرایی به پایان رسید، از کم فروشی اکثر نانوایان ، از مخلوط کردن شن با گندم نوشتم از رودخانه ای که نفسهای آخر را میکشید و دوباره به لطف خدا زنده شد ولی سنگ شکنان باز دست از سرش بر نمیدارند.از کانالی مملو از زباله که درست بیخ گوش متولی بهداشت مردم است نوشتم ، از تاخیر طولانی مدت در پرداخت حقوق کارگران شهرداری!نه طایفه گرایی از بین رفت، نه کم فروشی بعضی از نانوایان، نه سنگ شکنان دست از سر رود فهلیان برداشتند و نه کارگران شهرداری به موقع حقوق خود را دریافت کردن که شرمنده زن و بچه خود نشوند.
"خبر نورآباد"  یادداشت:در سرزمینی که قلم زدن تاریخ دارد و نوشتن با تاریخش پیوند خورده است توقع میرود قلم توتم باشد و توتم بماند!

سالیانی است که در ۱۷ مرداد در تموز تابستان به گرمی و گاهی به سردی، مسئولان خبرنگاران را یاد میکنند، بگذار یاد کنند ولی بدانند روزهای ما وقتی است که در راستای رسالتمان قلم میزنیم و تا جایی که بتوانیم برای خودمان روز درست میکنیم و این میسر نمشود جزء با قلمهای بیدار و وجدانی راحت.

روز ما وقتی است که با قلم خود از گرفتاری و مشکلات مردم میگوییم.

به شخصه روزی وارد عرصه رسانه شدم با عشق و علاقه وارد شدم ،بدون هیچ چشم داشتی از کسی با عشق قلم زدم با دلم عکس گرفتم و رسالت خود را در قبال مردم دیارم انجام دادم و امید است که قلمم موثر واقع شده باشد.

از همه چیز قلم زدم، از انتخاباتی که با تشیع جنازه طایفه گرایی به پایان رسید، از کم فروشی اکثر نانوایان ، از مخلوط کردن شن با گندم نوشتم از رودخانه ای که نفسهای آخر را میکشید و دوباره به لطف خدا زنده شد ولی سنگ شکنان باز دست از سرش بر نمیدارند.از کانالی مملو  از زباله که درست بیخ گوش متولی بهداشت مردم است نوشتم ، از تاخیر طولانی مدت در پرداخت حقوق کارگران شهرداری!

نوشتم ،نوشتم و باز نوشتم ، ولی چه سود!

نه طایفه گرایی از بین رفت، نه کم فروشی بعضی از نانوایان، نه سنگ شکنان دست از سر رود فهلیان برداشتند و نه کارگران شهرداری به موقع حقوق خود را دریافت کردن که شرمنده زن و بچه خود نشوند.

ولی باز نوشتم و مینویسم، چون رسالتم این است،چون با خود عهد کردم قلم خود را زمین نگذارم و با آن  به مسئولی که به وظیفه ذاتی خود عمل نمی کند و دغدغه مردم را ندارد تلنگری بزنم.
تلنگر میزنم چون باید جوابگو باشم، جوابگوی مردمی که با این همه مشکلات اقتصادی باز پشت سر ولی امر خود محکم ایستاده اند.

تلنگر میزنم چون باید جوابگوی خون صارمی ها و آوینی ها باشم.

پس مینویسم تیز تر از قبل ، و شما مسئول بی دغدغه، باید جوابگو باشی ، جوابگوی چشم تیزبین جامعه ،مینویسم چون از خود این مردمم ، زبان گویای این مردمم ، درست است گاهی از ناملایمات و موضوعاتی دلسرد میشوم و پیش خود میگویم بیا تو هم مثل بعضی از مسئولین خود را  به بیراهه بزن و بی خیال همه چیز به فکر منفعت خود باش،بیخیال وجدان راحت  ، بیخیال شفاف سازی اصلا بی خیال دمکراسی ، ولی نمیتوانم ، نمیتوانم بنشینم و شاهد بی ثمری خون شهدا باشم.

شاید آن مسئول کم کار نمی داند، نفهمد و یا میفهمد و خود را به ندانم میزند که ادا کردن خون شهیدا یعنی چه؟

ولی من که میفهمم ، می دانم که صندلی به آن تکیه زده ای هر یک حاصل خون چندین شهید والا مقام است و من با قلمم نمی گذارم با  خیالی راحت و با آرامش خیال به آن تکیه بزنی و بی خیال دغدغه ها و مشکلات مردم دیارم باشی، قلم خود را به فرموده آقا آتش به اختیار میکنم و در مقابل مسئولی که در حل مشکلات مردم ذره ای کوتاهی کند، کوتاهی نمیکنم.

به قول استاد علی  شریعتی ، قلم توتم من است، توتم ماست، به قلم سوگند، به خون سياهي که از حلقومش مي‌چکد سوگند، به رشحه خوني که از زبانش مي‌تراود سوگند، به ضجه‌هاي دردي که از سينه اش برمي‌آيد سوگند... که توتم مقدسم را نمي‌فروشم، نمي‌کشم، گوشت و خونش را نمي‌خورم، به دست زورش تسليم نمي‌کنم، به کيسه زرش نمي‌بخشم، به سرانگشت تزويرش نمي‌سپارم، دستم را قلم مي‌کنم و قلمم را از دست نمي‌گذارم، چشم‌هايم را کور مي‌کنم، گوش‌هايم را کر مي‌کنم، پاهايم را مي‌شکنم، انگشتانم را بند بند مي‌برم، سينه‌ام را مي‌شکافم، قلبم را مي‌کشم، حتي زبانم را مي‌برم و لبم را مي‌دوزم...‌اما قلمم را به بيگانه نمي‌فروشم.
نوشته خبرنگار
مسعود جمشیدی نقطه ای از اصحاب قلم و رسانه ممسنی و رستم
مطالب مرتبط
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
نظرشما
نام:
ایمیل:
با وارد کردن ایمیل، انتشار یا عدم انتشار این نظر به صورت خودکار اطلاع داده خواهد شد.
* نظر: