کد خبر: ۵۳۶۳
تاریخ انتشار: ۰۲ آذر ۱۳۹۷ - ۲۲:۰۷
یادداشت:
در این راستا ایجاد نهادها و سازمان های مردم نهاد جهانی صلح که فارغ از سیطره ی دولت هایشان به فعالیت می پردازند تاثیری بسیار عمیق تر از صلح طلبی هژمونیک و اقتدارگرایانه دولت های مدرن خواهد داشت . نیاز بشر امروز به صلح و دوستی با ایجاد یک فرهنگ واحد جهانی که با اصول و منافع قدرت های برتر اقتصادی و نظامی آن همخوانی داشته باشند به دست نمی آید بلکه تنها با در نظر گرفتن تفاوت ها ، احترام گذاشتن به آنها و تعامل بر مبنای آنها ست که می توان به آن دست یابید .
"خبر نورآباد"  یادداشت:آرمان فرهادی_ به واقعیت کشاندن از طریق "قدرت زده کردن" و "منفعت زده کردن" آرمان های اخلاقی برتر بشریت ،  امروز روند حاکم بر عرصه ی سیاست جهانی و داخلی دولت هاست . وارد کردن اندیشه های برتر با ماهیت اخلاقی و انسانی به حوزه سیاست و قدرت به معنای تصنعی ساختن و در حقیقت نابود ساختن آنهاست . یکی از این آرمان های سیاست زده ی امروز همانا "آرمان صلح" است . در طول تاریخ ، جنگ ها و ستیزهای خشونت آمیز موجب آن گشتند تا اندیشه برقراری صلح ابدی میان افراد ، گروه ها و ملت ها به عنوان یکی از آرمان های  نوع بشر شناخته شود . در حقیقت آنگاه که  قدرت و منفعت برای انسان ، بر همه ی امور ارجحیت پیدا کرد دیگر پرداختن به صلح و تلاش برای استقرار آن به نام انسان ، اهمیتی ثانوی به خود گرفت که تنها در محافل اندیشمندان بیرون از حوزه های قدرت و روشنفکران کمیاب غیروابسته ، پردازش و ستایش می شد .  از سوی  دیگر اگر چه آرمان صلح در سرتاسر تاریخ بشر ردپایی از خود به جای گذاشته است اما این اندیشه در دوران معاصر پس از شکل گیری دولت _ ملت ها در عرصه ی بین الملل شکل تازه ای به خود گرفت .

وقوع دو جنگ جهانی خونین باعث گردیدند تا این آرمان بزرگ ، دوباره در کانون توجه بسیاری از متفکران و اندیشمندان سیاسی قرار گیرد . گرچه  تلاش برای به واقعیت کشاندن حقیقی آن ، آنگاه که ملت ها به جای دولت ها طلایه داران آن باشند همچنان ادامه دارد. پس از پایان جنگ جهانی دوم دیری نگذشت که اندیشه های لیبرال و آرمان گرایانه جای خود را به اندیشه های واقع گرایانه در عرصه ی روابط بین الملل دادند که تا امروز نیز رفتار دولت ها بر مبنای همین اصول تنظیم و تصمیم های دول بر مبنای آن گرفته می شوند . دولت – ملت های مستقل ، قدرت ، منافع ، هژمونی ، برتری جویی ، امنیت و... از مفاهیم اساسی اندیشه واقع گرایانه است که با آرمان صلح به عنوان آرمانی اخلاقی و اندیشه ای انسانی فرسنگ ها فاصله دارد .  در واقع آنگاه که تلاش برای استقرار صلح جهانی از ملت ها به دولت ها و از اخلاق به سیاست منتقل گردید ، "آرمان صلح" نیز به "منفعت صلح" با محوریت دولت ها مبدل گشت .

در حقیقت دولت ها چه دموکراتیک و چه غیر دموکراتیک امروز منافعی را در عرصه ی بین الملل دنبال می کنند که ممکن است با خواسته ی ملت هایشان بسیار فاصله داشته باشد . اگر چه بر اساس نظریه ی "صلح دموکراتیک"، دولت های دموکراتیک  با یکدیگر وارد جنگ نخواهند شد اما همین تلاش برای استقرار دموکراسی به مفهوم غربی آن توسط همین دولت ها ،عامل بسیاری از نا آرامی ها در جهان در دهه های اخیر بوده است . فی الواقع " تلفات دموکراسی" دست کمی از تلفات حکومت های الیگارشیک ، مطلقه و استبدادی گذشته نداشته است که نمونه ی بارز آن را می توان در جنگ هایی که در دهه های گذشته ، قدرت های برتر به نام استقرار دموکراسی در کشورهای منطقه غرب آسیا به راه انداخته اند (مانند عراق و افغانستان) مشاهده نمود . علاوه بر این جنگ های مستقیم ، تلاش برای جدایی انداختن میان اقوام ، مذاهب و ملت های این منطقه در دستور کاری بسیاری از این قدرت هاست . تلاش برای تغییر نظام سیاسی کشورها به نام دموکراسی جز جنگ ، تفرقه و خرابی و غارت منابع آنان ، چیزی به دنبال نداشته است . اگر امروز پدیده ای وحشتناک به نام داعش توانست خون بسیاری از انسان های بیگناه را به زمین ریزد و چند سال منطقه را به آشوب و ویرانی بکشاند باید ریشه ی آن را در اختلاف قدرت های بزرگ برای گسترش حوزه ی نفوذ خود ، جستجو کرد . به شهادت تاریخ ، جرقه ی تشکیل اولین گروه های تروریستی زمانی زده شد که آمریکا برای جلوگیری از نفوذ شوروی در افغانستان ، گروه هایی با چنین اعتقاداتی را تشکیل و روانه ی میدان کرد . این نمونه ای است برای بیان این نکته اساسی که آرمان صلح جهانی با ساختار هژمونیک نظام بین الملل با محوریت یک ابرقدرت و قدرت های برتر دیگر بسیار دست نیافتنی به نظر می رسد . آمریکا به عنوان قدرت برتر در تلاش است که در سایر مناطق چنین قدرتی شکل نگیرد و از به مخاطره افتادن هژمونی خود در مناطق دیگر جلوگیری کند . جنگ ، باج گیری ، طعمه گذاری و آتش بیار معرکه شدن از ابزار های مهمی است که قدرت برتر در این راه  از آنها استفاده می کند . در اینجا دیگر تلاش برای استقرار صلح در منطقه ی خاورمیانه یا خلیج فارس برای کشوری با هزاران کیلومتر فاصله از این کشورها که به واسطه قدرت برتر نظامی ، اقتصادی و تکنولوژیک به هژمون جهان تبدیل گشته است و دارای منافعی خاص و گاها متضاد با برخی دولت ها و ملت های این منطقه است تنها بهانه ای برای مستقر کردن نیرو ها خود و غارت منابع آن و سیطره بر ملت های آنان برای جلوگیری از پیشرفت و توسعه ی مستقل آنها  از طریق فراهم کردن زمینه ی توسعه ای وابسته و نامتوازن برای آنهاست . به طور مثال از نگاه آمریکا باید با جمهوری اسلامی ایران که می تواند به یک قدرت منطقه ای در خلیج فارس و یا خاورمیانه تبدیل شود مقابله نمود . این مقابله می تواند از طریق اتحاد ( به طور مثال با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس ) ، اقدامات نظامی یا از طرق دیگر همچون تحریم و  به بهانه های مختلف  مانند هسته ای یا قدرت موشکی یا حقوق بشر و یا حمایت از تروریسم باشد .این در حالی است که هم پیمانان آمریکا در منطقه که باب میل این دولت عمل می کنند یا حداقل بر خلاف منافعش اقدامی نمی کنند ، از متحدانش هستند و از چنین فشارهایی به دورند . به طور مثال  رژیم صهیونیستی دارای ده ها کلاهک هسته ای است ، سازمان موساد به ترورهای سازمان یافته در برخی کشورها از جمله ایران و لبنان دست می زند .

جنایت های جنگی و کودک کشی او در فلسطین بر همه سازمان های بین المللی آشکار است . در عربستان نه تنها خبری از حقوق بشر مد نظر سازمان ملل نیست بلکه اساسا نظامی غیر دموکراتیک و پادشاهی  که فاقد قانون اساسی است بر این کشور حکومت می کند و حامی مالی گروه های تروریستی همچون القاعده است  . یمن را به خاک و خون می کشد و با دلارهای نفتی اش دهن سازمان های بین المللی را می بندد تا در لیست های سیاهشان قرار نگیرد . آنچه برای آمریکا مهم است تهدید نشدن برتری او در جهان است نه دموکراسی ، حقوق بشر ، تروریسم یا صلح جهانی . از سوی دیگر نقش سازمان های بین المللی مانند سازمان ملل متحد نیز بسیار متاثر از این ساختار هژمونیک نظام بین الملل است که می توان آن را یک " دیکتاتوری جهانی " نامید . همچنین آنگاه که جنگ نظامی مخصوصا پس از سقوط شوروی جای خود را به جنگ اقتصادی و تکنولوژیک داد پس مفهوم صلح نیز تنها به معنای نبود جنگ و خونریزی نیست بلکه مفهومی بس گسترده تر به خود می گیرد . برای نمونه آنگاه که از تحریم های اقتصادی آمریکا علیه دولت ایران با فشار مضاعف آن بر ملت ایران سخن به میان می آید چگونه می توان با این چماق سترگ ، هویج دوستی و صلح  آمریکا  با دولت و ملت ایران را به آنها نشان داد ؟ امروز ، در حقیقت "یگانگی بر مبنای صلح" جای خود را به "اتحاد بر مبنای منفعت" داده است.

تفکر ایجاد سازمان های بین المللی در راستای ایجاد صلح جهانی و دوستی ملت ها نیز پس از جنگ جهانی دوم تا به امروز ناکام مانده است که در واقع علت اساسی آن همانا ساختار هژمونیک نطام بین الملل ، محدودیت یک قدرت برتر و قدر تها ی متحد آن است .آنچه که والرشتاین به عنوان نظام جهانی متشکل از مرکز ، نیمه پیرامون و پیرامون مطرح کرد امروز به عقیده ی نگارنده  نشان از یک واقعیت تلخ و بی عدالتی عظیم در عرصه ی بین الملل است که حتی در سازمان های بزرگ از جمله سازمان ملل متحد نیز نفوذ بس گسترده دارد . آنچه که " شورای امنیت " سازمان ملل متحد تصمیم می گیرد و آنچه که پنج قدرت برتر دنیا می خواهند همیشه بر آرای مجمع عمومی سازمان ملل که متشکل از تمام کشور های عضو است برتری داشته است . از سوی دیگر به همان اندازه که نابرابری کشورها در سازمان ملل به عنوان یکی از عوامل اصلی بی عدالتی و نبود صلح جهانی است ،تلاش برای حاکم کردن یک حقوق بشر هماهنگ و برابر بر ای همه انسان ها مضر و خطرناک است . که باز هم می توان آن را در راستای منافع و خواسته های چند دولت قدرتمند به لحاظ اقتصادی و نظامی تعریف کرد . فارغ از آنکه نمی توان یک حقوق بشر واحد برای یک بشر ناواحد تعریف کرد ، حتی در صورت وجود چنین اصولی آنجا که منافع اقتصادی و نظامی چند قدرت مطرح است دیگر جایی برای پیگیری حقوق بشر نیست .

اندیشه استقرار صلح جهانی نیازمند تجدید نظر اساسی است که در آن نقش دولت ها کمرنگ تر و نقش ملت ها پررنگ تر گردد . سازمان متشکل از دولت ها باید جای خود ار به سازمان های مردم نهاد بدهند. در حقیقت فرهنگ با محوریت ملت ها باید جای  سیاست با محوریت قدرت ها  در راستای ایجاد صلح در نظام جهانی را بگیرد  که نیازمند تعامل اساسی ملت ها فارغ ار قدر ورزی ها و منفعت طلبی های دولت هایشان می باشد . در این راستا ایجاد نهادها و سازمان های مردم نهاد جهانی صلح که فارغ از سیطره ی دولت هایشان به فعالیت می پردازند تاثیری بسیار عمیق تر از صلح طلبی هژمونیک و اقتدارگرایانه دولت های مدرن خواهد داشت . نیاز بشر امروز به صلح و دوستی با ایجاد یک فرهنگ واحد جهانی که با اصول و منافع قدرت های برتر اقتصادی و نظامی آن همخوانی داشته باشند به دست نمی آید بلکه تنها با در نظر گرفتن تفاوت ها ، احترام گذاشتن به آنها و تعامل بر مبنای آنها ست که می توان به آن دست یابید .
مطالب مرتبط
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
نظرشما
نام:
ایمیل:
با وارد کردن ایمیل، انتشار یا عدم انتشار این نظر به صورت خودکار اطلاع داده خواهد شد.
* نظر: