کد خبر: ۴۵۴۵
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۱ آبان ۱۳۹۶ - ۰۹:۵۶
یادداشت:
دو یادداشت حمایتی حمید گنجایش از نماینده شهرستان های ممسنی و رستم واکنش " احسان احسانی" یکی از شهروندان و فعالان رسانه را در پی داشت.
"خبر نورآباد"  سرویس یادداشت:احسان احسانی خطاب به حمید گنجایش در خصوص چند مطلب منتش شده از سوی وی واکنش نشان داده و یادداشتس را برای وی ارسال کرده است.

دوست من سلام ، شنیده ام که دست به قلم برده ای و بابت جاده هنوز احداث نشده تشکر کرده ای ! حتما از سر ادب و نزاکت بوده اما بگذار چند کلامی را اینجا در محضر مردم خطاب به شما عرض کنم :

دوست من شاید این جاده بعد از دو سه سال دیگر دو بانده شود آما هیچ وقت بچه های ننه خاتون دیگر زنده نمی شوند ، راستی برادر خبر پرپر شدن نو عروس ها را در این جاده , آن هم در شب عروسیشان را شنیده ای ؟ اصلا خبر داری چند تن از راننده های پراید های مسافر کش زحمت کش این مسیر که هر روزشان را با جریمه های متعدد به جرم مسافرکشی شب میکردند , یک روز برای همیشه رفتند که برگردند ولی دیگر هیچ وقت برنگشتند ؟

دوست من میدانم هرچه گفتی از سر محبت و قلب چون آیینه ات بود اما تو هم بدان خوب هم بدان تا همین چند ماه پیش عبور کردن از عرض همین جاده کوپن برابر بود با مرگ ؛ دوست من خودم بارها به چشم دیدم حضرت عزرائیل نیمی از کارهایش را رها کرده و دربست در همین جاده در حال کشیک است ؛ اصلا کار ندارد که امیررضا منتظر برگشتن پدرش است یا نازگل چشم انتظار عروسکی بوده که دیشب مادرش قول داده بود برایش بخرد ! عزرائیل معتقد است آنقدر که این جاده برایش کار و کاسبی دارد ، سکته و ایست قلبی و سرطان ندارد.
میدانی برای امیرضا و نازگل اصلا مهم نیست که بودجه این جاده را عبدالرضا مرادی آورده است یا نوذر شفیعی ، حتی نمیخواهند بدانند که مسعود گودرزی پایه گذاره دو بانده شدنش بوده یا دیگران ، اصلا این ها کاری به دو بانده و تک بانده ندارند حتی معنی باند و باند بازی را هم نمیدانند آن وقت ما در رسانه هایمان از آبستارکسیون فلان طیف از آموزش و پروش میگوییم یا از انتصاب دیگر فامیل آقای نماینده.

رفیقم , آنان که در طیف فکری من و تو نیستند با خواندن این نامه هلهله کنان از شکاف بین من و شما خواهند گفت (زهی خیال باطل) , همین الان میتوانم ببینم که چطور و با چه شوقی این متن را برای هم ارسال خواهند کرد ؛ راستی گفتم ارسال , تا یادم نرفته تو که دستت میرسد بگو ننه خاتون سلام رساند گفت جاده پیشکش حداقل یک بیمارستان اگر داشتیم مصدومان را زودتر میفرستادیم شاید نجات پیدا می‌کردند ؛ نه اینکه نا امیدانه پیکر بی جانشان را برای سردخانه ها ارسال میکردیم .
 
حمید جان , از بیمارستان گفتم خودم هم خجالت کشیدم ؛ خاله زلیخا آب ندارد در پشت کوه رستم که حتی یک چای دم کند چه برسد بخواهد دوش بگیرد و برود بیمارستان ویزیت شود .
رفیقم اصلا خبر داری می گویند یکی از نامزدهای همین دوره انتخابات مجلس ، وقتی کاروانش از حسین آباد رستم رد شده بود ، به راننده اش گفته بود : برگردیم , مگر اینجا جز حوزه استان کهگیلویه و بویراحمد نیست ؟!
 
دوست من , دوست صادق و خوش اخلاق من , مشهدی حسینعلی از همین جاده هندوانه هایش را بار زد برای اصفهان بی خبر از آنکه کیلویی 80 تا یک تومنی خواهد فروخت و حتی کرایه رفت آن ماشین هم در نخواهد آمد ؛ مشهدی حاضر است حداقل کیلویی 200 تومان بفروشد چه جاده اش یک بانده باشد چه دو بانده ؛ چه بودجه اش را دکتر شفیعی آورده باشد چه دکتر گودرزی ؛
میدانی چه گفتم ؟ خواستم بگویم برای عمه زلیخا و مشهدی حسینعلی آب و نان که اولین نیازهای زندگی است هنوز به درستی مهیا نشده ، جاده پیشکش .

راستی رفیقم ، زبان بدن دکتر گودرزی را خوب تفسیر کردی , با شما موافقم و خوب میدانم از سر مطالعات عمیق و دانش شما در این مقوله بوده است ؛ ولی برادر جان برای کل غلومعلی زبان عمل دکتر گودرزی مهم است نه زبان بدنش ! کربلایی نمیداند سه مدرک فوق لیسانس پسران و دخترش را قاب کند بزند به دیوار یا بگذارد در کوزه آبش را بخورند ! کل غلومعلی عمل میخواهد اشتغال میخواهد کارخانه و صنعت می‌خواهد .
پسر بزرگش 35 سال را رد کرده است اما کربلایی معتقد است به یک تیکه کاغذ که رویش نوشته اند فوق لیسانس زن نمیدهند ؛ به شغل زن میدهند به حقوق سر ماه زن میدهند ؛ همانطور که من معتقدم به زبان بدن بودجه و امکانات نمیدهند به زبان عمل میدهند و بس .
 
راستی حمید جان پدرم معتقد است آن چه من از راه رفتن با کفش های دکتر گودرزی گفتم و آنچه شما از تشکر بابت جاده و بعدا هم از زبان بدن دکتر گفتید , نتیجه آن کارت های هدیه و لوح تقدیرهایی بوده که گرفته ایم ؛ پدرم نمیداند نگرفتیم و هنوز هم نرفته ایم بگیریم.  
پدرم به حساب خودش فقط میداند که ما نمک گیر شده ایم ، حتی قسم حضرت عباس را هم باور ندارد چون به قول خودش دم خروس را میبیند که بیرون زده است ؛ به ایشان سلام برسان بگو احسان حتی از آن بستنی که برای پذیرایی آورده بودند هم نخورد ، حالا حداقل شاید حرف شما را باور کرد .
 
احسان احسانی
دهم آبان ماه 1396
مطالب مرتبط
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
خنگیون
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۱۳ - ۱۳۹۶/۰۸/۱۱
0
0
انگشتان کوچک پطروس اینبار سدی شده برای رهایی بغض های جلبک زده گلویم، نمایندگانی تشریفاتی، مدیرانی سیاست زده، مسئولینی عاریه ای و ؟؟؟؟؟؟؟
(( زدست دیده و دل هر دو فریاد***که هرچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد *** زنم بر دیده تا دل کند یاد))
امید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۱۸ - ۱۳۹۶/۰۸/۱۲
0
0
متن زیبا و پر دردی بود،کس چه میداند!!!!
هرچند عزیزان ما دیگر زنده نمیشوند ولی امیدواریم با ساخت این جاده ،هیشکی عزیزشو توی این جاده مرگ از دست نده!!
نظرشما
نام:
ایمیل:
با وارد کردن ایمیل، انتشار یا عدم انتشار این نظر به صورت خودکار اطلاع داده خواهد شد.
* نظر: