کد خبر: ۴۳۶
تاریخ انتشار: ۱۳ آذر ۱۳۹۳ - ۰۹:۲۵
به قلم و به کوشش فاطمه کشاورزی:
شهید "نعمت اله محمدی" در گیر و داد زندگی روزمره به دنبال معشوق و معبود خویش بود فارغ تمام مشکلات، پا بر نفس اماره گذاشت تا خویشتن خویش را از قید دنیا برهاند.

به گزارش " خبر نورآباد " شهید "نعمت اله محمدی" در گیر و داد زندگی روزمره به دنبال معشوق و معبود خویش بود فارغ تمام مشکلات، پا بر نفس اماره گذاشت تا خویشتن خویش را از قید دنیا برهاند.

این کتاب سعی دارد تابا زبانی ساده و قلمی بسیار روان وخودمانی این شهید را توصیف کند تاشاید علاقمندان و جوانان مشتاق بدانند که هنوز وصال به محبوب محال نیست.

هچنین به گفتگو با پدر، مادر و دوستان شهید پرداخته است و دست نوشته ها و تصاویر این شهید نیز منتشر شده است.

در قسمتی از این کتاب مادر شهید محمدی بیان داشته است:از همه بچه هایم ساکت تر وآرام تر بود.به من وپدرش خیلی احترام می گذاشت ،هیچوقت روی حرفمان حرفی نمی زد.از مدرسه که برمی گشت با پدرش برای انجام کارهای کشاورزی ودامداری بیرون خانه می رفت .خیلی کم درخانه می ماند.

صبح مدرسه می رفت وبعدازظهرها هم برای کمک به پدرش بیرون می رفت.از همان کودکی به فکر انجام تکالیف دینی اش بود وهمیشه احکام دینی را برایمان می خواندوتأکید میکرد که مواظب واجبات دینی خود باشید.زرنگ وچالاک بود،فقط خواست خدا بود که خدا به عنوان یک هدیه گرانبها به من داد خودش هم ازمن گرفت.

نعمت اله شش ماهه بود که همرا خانواده عمویش که آنها هم یک نوزاد داشتند برای گرفتن شناسنامه به ثبت احوال رفتیم.عموی نعمت اله نام آیت اله را برای پسرش انتخاب کرده بود.

ولی ثبت احوال امتناع می کرد ومی گفت که آیت اله نام شخصی است که در کشور خرابکاری کرده وبه خارج ازکشور تبعید شده است.وما نمی توانیم این اسم را برای پس شما ثبت کنیم ولی بالاخره با پافشاری واصرار خانواده اسم نوزاد را آیت اله گذاشتند.

شب همان روز خواب دیدم.یک نفر امد به خوابم وگفت که آیت اله نام امامی است که به دلیل افکاری اسلامی تبعید شده است ولی برمی گردد و وقتی می آید این شیرخواره به استقبالش می رود.من اصلا به کلی ازیادم رفت تا بحبوحه ی انقلاب یادم آمد ویک روز که همه خانواده دور هم جمع شده بودند به نعمت اله گفتم آن موقع که شش ماهت بود خواب ایچنینی دیدم (خواب را تعریف می کند.)بعدها وقتی می خواستم مانع رفتنش به جبهه بشوم خواب رابرایم یادآوری می کرد ومی گفت مادر شما خودتان می دانید که این تکلیف است.

مطالب مرتبط
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
نظرشما
نام:
ایمیل:
با وارد کردن ایمیل، انتشار یا عدم انتشار این نظر به صورت خودکار اطلاع داده خواهد شد.
* نظر: