کد خبر: ۳۹۹۶
تعداد نظرات: ۷ نظر
تاریخ انتشار: ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۳:۵۸
سرویس اجتماعی:
در شبکه های مجازی شهرستان ممسنی متنی به عنوان گلایه از وضعیت بیمارستان ممسنی منتشر شده است که نویسنده خود را اصالتا نورابادی معرفی کرده است که در سیدنی استرالیا زندگی میکند.
"خبر نورآباد" _ سرویس اجتماعی:در شبکه های مجازی شهرستان نوراباد ممسنی متنی به عنوان گلایه از وضعیت بیمارستان ممسنی منتشر شده است که نویسنده خود را اصالتا نورابادی معرفی کرده است که در سیدنی استرالیا زندگی میکند.متن این نامه به شرح زیر میباشد:
درود به همشهریان عزیزم.
من گلایه شدیدی از مسولین شهرمان خصوصا رییس بیمارستان نوراباد دارم که در اینجا عنوان خواهم کرد و امیدوارم هر انکس که چاره سازهست  در این باب چاره کند.
در همین ابتدا عرض  کنم که تا همین لحظه که من این گلایه نامه را مینویسم نمیدانم رییس بیمارستان کی هست و ترجیح هم میدهم ندانم که صحبتهایم مغرضانه تلقی نشود.
این را هم عرض  کنم که من مدت ۱۵ سال هست که درسیدنی  استرالیا زندگی میکنم و به لطف خدا و موقعیت خوبی که در خارج از کشور دارم قصد اینکه برای کاری کاندید شوم یا از جایی وام بگیرم و یا بخواهم از کسی موقعیت شغلی بگیرم، ندارم. بنابرین هر آنچه میگویم از سر عصبانیت خودم و دلسوزی برای شهر و همشهریانم هست.
من اخیرا به اتفآق همسر و دو فرزندم برای دیدار از خانواده و شهرمان به ایران سفر کرده بودم. در شب دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۶ دخترم که ۱۱ سال دارد دچار تب و لرزشدید  شد، و ما سراسیمه ایشان را به بیمارستان بردیم و این اولین باری بود که از زمان تاسیس بیمارستان جدید نورآباد من به این بیمارستان میرفتم. اورژانس بیمارستان مملو بود از آدمهای پریشان مثل من.
باید نوبت میگرفتیم و در صف میماندیم. حدود ۴۵ دقیقه طول کشید که نوبت ما شد (بعد از کلی خواهش و توضیح اینکه دخترم تب شدید دارد ) به اتاق پزشک وارد شدیم. ساعت حدود ۱۰ شب بود. خانم دکتر جوانی که معلوم بود خسته هست (از کار، شلوغی بیمارستان یا هر چیز دیگر ) از ما پرسید مشکل چی هست و وقتی ما گفتیم دخترمان تب دارد برای اولین بار نیم نگاهی به بیمار انداخت و گفت تبش چند هست؟ من و همسرم که از این سوال کمی تعجب کرده بودیم بعد از کمی مکث گفتیم ما درجه ایشان را نگرفتیم و نمیدانیم. خانم دکتر بدون اینکه حتی  فرزند ما را لمس یا معاینه کند گفت پس اول برید از داروخانه یک دماسنج بگیرید، دمایش را اندازه بگیرید و بعد بیاید پیش من. اینجا برای اولین بار در عمرم میشنیدم که بیمار بایستی به داروخانه برود و دما سنج بگیرد. با این وجود دیدیم راهی دیگر نیست و به سراغ داروخانه رفتم و آنجا صف دیگری را دیدم. بدون هیچ اغراقی باید بگویم حدود ۳۵ دقیقه طول کشید تا من یک دماسنج گرفتم. دمای دخترم را گرفتم و نشون میداد ۴۲ درجه هست و سراسیمه به اتاق پزشک رفتم ولی باز آنجا شلوغ بود و باید صبر میکردم و بعد از چندین دقیقه و با خواهش به پزشک گفتم که دمای دخترم ۴۲ درجه هست. ایشان باور نمیکرد و خودش چک کرد و برای اینکه من خیلی درست نگفته باشم گفت ۴۱ درجه هست. در هر حال ایشون لطف کرد و برای دخترم سرم و آنتی بیوتیک نوشت و گفت برید دارو را بگییرد و ببرید تزریقات.
اینجا دومین موردی بود که برای من که در زمینه علوم پزشکی اطلاعا تی داشتم جای سوال بود که چطور یک پزشک قسم خورده وقتی می بیند یک بچه ۱۱ ساله تب ۴۲ درجه دارد و جلوی رویش داشت تشنج میکرد به راحتی میگوید برو داروخانه دارو بگیر و بعد ببر تزریقات.   با این وجود مخالفتی نکردم چون چاره ای نداشتم. دوباره به صف داروخانه رفتم، این بار صف طولانی تر شده بوده و باز هم حدود ۴۰ دقیقه باید  منتظرمی ماندم تا دارو بگیرم. در این فاصله دخترم بر زمین افتاد و با کمک مردم ایشان را  بر روی برانکاد گذاشتیم و دنبال آب گشتیم ولی متاسفانه در اورژانس تنها بیمارستان شهرنورآباد آب نبود. از نگهبان پرسیدیم گفت که بروید بیرون بیمارستان و ان طرف خیابان مغازه ها آب معدنی میفروشند. آنانکه از بیمارستان نورآباد دیدن کرده اند میدانند که از اورژانس تا سر خیآبان حدودا ۲۵۰ متر پیاده روی دارد واز خیآبان اشکان عبور کردن و برگشتن برای خرید از مغازه های ان طرف خیابان خود خطر مرگ دارد (خصوصا ۱۰ شب ). حال اگر کسی همراه نداشت چه باید بکند و یا اگر فقط یک همراه داشت و ان یک همراه باید بالای سر دختر غش کرده باشد چطور میتواند برای پیدا کردن جرعه ای آب به چنان درد سری بیفتد.  ولی ما به کمک همراهمان اینکار را کردیم چون باز هم چاره ای نداشتیم.
دخترم بعد از نوشیدن آب و سر و صداهای زیاد که توجه همه، به جز کادر محترم درمان را جلب کرده بود، با لاخره به هوش آمد و بعد از مدتی نوبتم شد و  داروهایش را از داروخانه گرفتم. این بار سراسیمه به سراغ اتاق تزریقات رفتیم و خانوم پرستار گفتند که در حال حاضر تخت خالی نداریم باید صبر کنید تا سرم یکی از بیماران دیگر تمام شود (در کل ظرفیت ۴ نفر داشتند )، و از آنجا که به طور متوسط این پروسه یک ساعت و ونیم طول میکشید من دیگر داشتم از عصبانیت منفجر میشدم ولی به خطر احترام به سایر بیماران و کادر درمان به هیچ وجه بروی خودم نمی آوردم. خوشبختانه یکی از بیماران موجود در اتاق تزریقات به خانم پرستار گفتند که من نیاز به تخت ندارم و میتوانم بر روی صندلی بنشینم. به لطف ایشان و همکاری خانم پرستار، به ما اجازه داده شد وارد تزریقات شویم و سرم و دارو به دخترم تزریق شد.
بالاخره بعد از نیمه شب از بیمارستان خارج شدیم وضمن اینکه هزاران بر شکر کردم که از ان جهنم خلتاص شده ام  در دلم گفتم خدایا ما که برای یک تب و لرز به این بیمارستان آمدیم و این چنین به سرمان آمد، به سر آنانکه بیماری جدی و خطرناک قلبی، ریوی و ....  دارند چه خواهد آمد. از آنروز هم خودم و هم خانواده ام قدر جایی را که زندگی میکنیم بیشتر میدانیم ولی من در درونم این احساس بی احترامی که به هم شهریانم میشود را نمیتوانم تحمل کنم و برای همین و با وجود گرفتاریهای زیادم گفتم این تجربه تلخ را بنویسم و امیدوار باشم این نوشته روزی به دست ان مسولان بی مسولیت برسد. 

هنوز نمیتوانم باور کنم که اورژانس تنها بیمارستان یک شهر با این جمعیت دما سنج ندارد، آب سرد کن ندارد، یک پزشک دارد که انگار نمیداند چک کردن علایم حیاتی بیمار از جمله وظایف اولیه پزشکی ایشان هست، نمیداند که کودکی که تب ۴۲ درجه دارد هر لحظه ممکن هست تشنج کند و نباید ۱ ساعت دیگر به دنبال آب و دارو بگردد.
در همه جا ادعا میکنیم ما بیشترین درصد دانشگاهی کشور را داریم ، بیشرین استاد ،مهندس، پزشک و وکیل را به نسبت جمعیتمان داریم. پس کجا هستند، چرا با داشتن چنین بیمارستانی به همه ما این چنین بی احترامی میشود؟
میدانم که ان مسولین بی احساس بعد از خواندن این نامه به من خواهند خندید و شاید فحش هم دهند و شاید هم برای توجیه کارشان بگویند بودجه نداریم، ولی خودشان خوب میدانند که خرید یک دماسنج دیجیتال که با داشتن سر پوش یک بار مصرف برای هر بیمار به صورت جداگانه به راحتی قابل استفاده هست در ایران کمتر از ۵۰ هزار تومان هست و به همین تربیت قیمت یک آب سرد کن فشار زیادی بر بودجه یک بیمارستان وارد نمیکند. آنچه به عنوان رییس، مدیر و پزشک بیمارستان کم دارید احترام به بیمار است، احترام به اهالی یک شهرستان هست،  نه بودجه.
سپاسگزارم که این نوشته را میخوانید و آرزوی قلبی برای بهروزی و پیروزی همه همشهریانم دارم.
سیروس  احمدی _اردیبهشت۱۳۹۶

شایان ذکر است این متن در خصوص زمان قبل از افتتاح بخش اورژانس بیمارستان ممسنی بوده و انتشار ان به معنای تایید و یا تکذیب ان نمیباشد و مخاطبان میتوانند با ارسال نظرات خود در تکمیل بحث کمک کنند.

مطالب مرتبط
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۷
گودرزی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۲۷ - ۱۳۹۶/۰۲/۱۹
0
0
استرالیا-نوراباد؟؟؟؟؟؟؟؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۴۱ - ۱۳۹۶/۰۲/۱۹
0
0
سلام خدمت مسئولین دلسوز شهر نورآباد به نظر من هم نظرات این بنده خدا واقعا درست و بجا ست من هم که یک نورآبادی هستم ولی در شهر دیگری زندگی می کنم چند بار که نورآباد بوده ایم و بچه ام مریض شده و به بیمارستان رفتیم دقیقا همین طور بوده برخور مسئولین با بیماران اصلا با احترام نیست چند هفته پیش به درمانگاه پاسارگاد رفتم اونجا هم همینطور برخورد مناسبی ندیدم حالاکه امکانات نیست آیا نمی شود با احترام برخورد کرد ؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۰۶ - ۱۳۹۶/۰۲/۲۰
0
0
سلام دوستان عزیز این معضلات که آقا یاحمدی بیان کرده اند در تمام نهادهای این شهر کم وبیش به همینصورت هست وهرروز وهمیشهبرای ما که اینجا زندگی میکنیم اتفاق میوفته وداریم هزینه های زیادی از این بابت میدهیم. مالی ،جانی ،آّبرویی و... متاسفانه نبود سیستمهای نظارتی و سیستم های انگیزیشی واتوماسیونها وکنترل کیفیتها و....حق های زیادی را از هموطنان ما مخصوصا شهرهای کوچکی مثل نوراباد روزانه ضایع میکند از طرفی هرروز مردم ساده وصادق رابه مسائلی مثل انتخابات سرگرم میکنند .تا مشغولیاتی برای انها ایجاد کرده باشند و وعده بهتر شدن اوضاع را به آنها میدهند .
خانم حسینی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۱۳ - ۱۳۹۶/۰۲/۲۰
0
0
با سلام.گفته های اقای احمدی بسیار سنجیده و عین واقعیت هستند.اورژانس جدیدم که افتتاح شده فقط شکل ظاهر اون عوض شده.البته به لطف خدا یدونه اب سرد کن بدون لیوان گذاشتن تو سالن ولی هیچ خبری از امکانات و احترام برای بیمار نیست.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۵۲ - ۱۳۹۶/۰۲/۲۰
0
0
سلام مشکلات داریم ولی نه به این شدت نویسنده عزیز یا همشهری عزیز در نوشتن انتقاد هم زیاد غلو کرده که اب دربیمارستان نباشه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۱۶ - ۱۳۹۶/۰۲/۲۱
0
0
بعد از زندگی در شهر های دیگه دو چیز در نورآباد خیلی تو ذوق میزنه یکیش بیمارستانه و یکیش جاده بابامیدان تا کارخونه قند.
ولی در عوض سرزنده بودن مردم وطبیعت شهر واقعا عالیه
علی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۳۸ - ۱۳۹۶/۰۲/۲۱
0
0
سلام
اولا متاسفم برای مسئولین شهرمان که آنقدردرگیرابهت میزوصندلی ریاست هستند که چنین مشکل بزرگی رادرشهرمان میبینند وبسادگی هرچه تمامترازکنارآن میگذرند .درثانی حیف وصدحیف برای شهری که زمان انتخابات فقط ریزبه مشکلاتش توجه میشود آن هم بعنوان وعده انتخاباتی که اگرمن رای بیاورم چنین کنم وچنان کنم.مسئول محترمی که شمانسبت رفع مشکلات شهرستان تعهددارید توجه کنید که درروز قیامت بایست جوابگوی مردم باشید .چون این عدم توجه شماهمان پایمال کردن حق الناس است که خداوند ازذره ای ازآن نمیگذرد .وای به حال شهری که کادردرمانی بیمارستان آن علی رغم تعهدشان دربرابر کلام الله مجید که نجات جان انسان است چنین بی تفاوت ازکنارآن میگذرند .
نظرشما
نام:
ایمیل:
با وارد کردن ایمیل، انتشار یا عدم انتشار این نظر به صورت خودکار اطلاع داده خواهد شد.
* نظر: