کد خبر: ۳۶۶۰
تاریخ انتشار: ۲۰ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۳:۱۷
سرویس اجتماعی
حواست باشد، پرداختن به موضوعات تاریخی کار آسانی نیست!غمی که به خاطر حق‌گویی، حقیقت‌جویی و روشن‌گری بر دل و جان می‎نشیند، روح‌افزا و فرح‌بخش است.
مقدمۀ کتاب آخرین ایلخانی
"خبر نورآباد"  سرویس اجتماعی:حواست باشد، پرداختن به موضوعات تاریخی کار آسانی نیست!
تقریباً همۀ آن‎هایی که بنا بود دربارۀ شخصیت‎های اصلی این اثر کمکی بکنند، این نظر را می‎دادند. ابتدا جدی نمی‎گرفتم، اما کم‌‌کم دیدم حق با همان دوستان بوده. کمی که جلو رفتیم، دیدیم ای وای که تو چه مخمصه‎ای افتادیم! حوادث قبل از انقلاب، مشکل چندانی نداشت. کارمان دقیق از لحظه‎های ورود به اردوگاه حاشیۀ فیروزآباد و ماجراهای بعد از انقلاب گره خورد و عجب حاشیه‎ای هم درست شد. دوباره، دو اردو شکل گرفت؛ یک اردو شامل طرف‌داران سینه‌چاک «خان» می‎شد؛
ـ خیر آقا!... چه خطایی، چه کشکی؟ لطفاً به اسطورۀ ما نزدیک نشوید! اصلاً شما چرا نمی‎روید دزدی‎ها و راه‌زنی‎های ایل و تبار خودتان را بنویسید؟!...
این‎ها را رو در رو می‎گفتند؛ حالا پشت‌ سر و در فضای مجازی چه خبر بود، بماند. فیس‌بوکی‌ها هم که خودشان را همۀ دنیا می‌دیدند؛ یعنی همان حکایت مورچه و کاسۀ آب و دنیا. آدم اصلاً باور نمی‎کرد در عصر گردش آزاد اطلاعات، آزادی بیان و هزار رقم اصطلاحِ دهان‌پرکنِ این‌شکلی، نشود دربارۀ شخصیت‎های دخیل در وقایع استان و کشور نوشت.
اردوی این طرف هم جالب بود؛
ـ شنیدیم بنای بر تطهیر خسرو قشقایی داری؟ نکند دیوانگی کرده، علیه نظام و انقلاب قلم بزنی!
این تازه متعادلش بود. یکی که آدمِ همه‌شناسی بود و شنیده بودم برو بیایی دارد، از پشت تلفن از کوره در رفته بود و داد می‌زد: «شنیدم برداشتی نوشتی طرف فقط سیگار می‌کشید! چرا سانسور کردی مرد حسابی؟ خیانت به قلم؟...»
 این‌جور مواقع، فقط باید چاک دهانت را ببندی. واقعاً گاهی آدم می‎ماند چه بگوید. این بود که روی لبۀ تیغ راه رفتیم و آن‎قدر تلخ و شیرین شنیدیم، چشیدیم و نوشتیم تا رسیدیم به پایان «آخرین ایلخانی». عجب قصه‎هایی هم داشت این ماجرا!
آخر سر هم دیدیم زبان اَلکن ما کارایی ندارد، بیهقی را انداختیم جلو تا بگوید: «... امروز که من این تألیف می‌کنم، بزرگانی‌اند که اگر به راندن تاریخ مشغول گردند، تیر بر نشانه زنند و به مردمان نمایند که ایشان سوارانند و من پیاده... و چنان واجب کندی که ایشان بنوشتندی و من بیاموزمی و چون سخن گویندی، بشنومی. و لکن، چون دولت ایشان را مشغول کرده است تا از شغل‌های بزرگ ‌اندیشه می‌دارند... پس من به خلیفتی ایشان این کار را پیش گرفتم...
و اخبار گذشته را دو قسم گویند که آن را سه دیگر نشناسند... یا از کسی بباید شنید و یا از کتابی بباید خواند و شرط آن است که گوینده باید که ثقه و راست‌گوی باشد و نیز خِرد گواهی دهد که آن خبر درست است.

و در تاریخی که می‎کنم، سخنی نرانم که آن به تعصبی و تزیّدی کشد و خوانندگانِ این تصنیف گویند: "شرم باد این پیر را!" بلکه آن گویم که تا خوانندگان با من ‌اندرین موافقت کنند و طعنی نزنند... و آن‌چه خواهم راند، برهانِ روشن با خویشتن‌ دارم.»
*
با تشکر از همۀ عزیزانی که چه در ایل غیور قشقایی و چه در خارج از آن، کریمانه و بزرگوارانه حقیر را در این مسیر یاری کردند؛ حتی آن‌هایی که در دو اردوی «خان‌ستایی» و «خان‌ستیزی»، کتاب را ندیده و نخوانده قضاوت‌مان کرده و فحش‎ها نثارمان کردند!
 کمال بی‎انصافی است اگر از بزرگواری، صداقت و سخاوت چند نفری از هر دو اردو و یا بینابین، نامی نبرده و تشکری نکرده باشیم. از اردوی خوانین، «زریر جهانگیری» و «داریوش معصومی» بی‎تکلف و به دور از غرض و مرض سخن گفتند.
 بینابین دو اردو، «نادر نامداری قره‎قانی» منابع خوبی در اختیارم گذاشت و مشورت‎های ارزشمندی داشت.
در اردوی انقلاب هم «محسن پاکیاری» و «مرتضی شاپوریان» به دور از حب و بغض‎های معمول، تلاش کردند مطالب‌شان به پیراهن حقیقت و واقعیت آراسته باشد.
"کشواد" را اما جور دیگری باید قضاوت کرد، چرا که داستان او، داستان خودش را دارد. او پای به ساحت و دنیای واقعیت می‎گذارد و گاهی زمان‏ها و مکان‏های واقعی را دستخوش تغییر و تحولی داستانی می‏کند. بی‎جهت نیست که وقتی پایان بند ماجرا، در بن‎بستی واقع در خیابان رودکی شیراز رقم می‏خورد، کشواد نیز حیرت زده می‎شود. در خوشبختی کشواد همین بس که کسی او را مؤاخذه نمی‌کند. نه در این دنیا و نه در سرای باقی...
و در این مسیرِ پر ‌فراز ‌و ‌نشیب، بیش از پیش آموختم" غمی که به خاطر حق‌گویی، حقیقت‌جویی و روشن‌گری بر دل و جان می‎نشیند، روح‌افزا و فرح‌بخش است. قلم آنگاه که نوشت، دل به دریا زده تا نسل‎ها، آن گونه که خوش دارند، قضاوتش کنند..."

محمد محمودی نورآبادی/
 مهرماه -1395- روستای مهرنجان ممسنی

مطالب مرتبط
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
نظرشما
نام:
ایمیل:
با وارد کردن ایمیل، انتشار یا عدم انتشار این نظر به صورت خودکار اطلاع داده خواهد شد.
* نظر: