کد خبر: ۲۹۱۳
تاریخ انتشار: ۲۵ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۵:۰۵
یادداشت:
تصور می کنم چون نویسنده در این متن (افراطی گری،خطری جدی)جسورانه به ارعاب و ترساندن مخاطب همت گماشته بود تمایل یافتم پنجه در پنجه ی همین متن کنم.

نقدی بر یادداشت میلاد انصاری با عنوان "خبر نورآباد"- یادداشت:یکی از مخاطبان در خصوص یادداشت منتشر شده با تیتر(افراطی گری،خطری جدی) نوشته "میلاد انصاری" انتقادی به شرح زیر را برای "خبر نوراباد" ارسال کرد است.

سردبیر محترم سایت «خبر نورآباد»
با سلام؛
ضمن تأسفِ بسیار به موجبِ تهدیدات ناشیانه و تحدیدات ناعادلانه ی مُشتی معلوم الحال علیه شما کوشندگان رسانه ای، به استحضار می رساند که، در تاریخ چهاردهم مرداد ماه سال جاری، یادداشتی از فردی به نام «میلاد انصاری» منتشر کرد اید. متنِ پیوست، تأملی انتقادی است بر مطلب مذکور؛ فلذا در جهت شکل دهی به گفتگویی انتقادی و مبتنی بر موازین علمی، و صد البته با عنایت به عرفِ مطبوعات، حتی الامقدور، پاسخِ زیر را در همان صفحه، و در همان ابعاد، منتشر سازید. مایۀ مباهات نویسنده است که سایت وزین خبر نورآباد، بانی فضای انتقادی رسانه ای در شهرستان های ممسنی و رستم باشد.
نقدی بر یادداشت آقای میلاد انصاری
یکم) مدتی است که با فضای فکری شهرستانم، دورادور آشنا شده ام. صداهایی مهم و بدیع از خلال نشریات و مجلات و جلسات شنیده می شود که تصور می کنم، گاهاً جدی و قابل تأمل است. چنانکه نشریه «فراسو» علی رغم انتقادات بسیار، توانسته است راهی نوین بگشاید و صدایی متفاوت از ممسنی را به سطح استانی و کشوری مخابره کند. در این میان اما، نشریاتی که گاهاً دیده ام، از توان نظری و البته علمیِ کافی برخوردار نیستند. البته محلِ بحثِ این نوشتار، آسیب شناسی گاهنامه ها و مجلات و مطبوعات ممسنی و رستم نیست. چه بسا در مجالی دیگر بتوان به صورت مبسوط به این مهم پرداخت. باری، نوشته ی پیش رو بناست تا نوشته ی یکی از این فعالین نوپا و آینده دار فکری ممسنی و رستم(میلاد انصاری) را به تیغ نقد بسپرد و ملاحظاتِ خویش را با وی در میان بگذارد. که البته می تواند برای دیگر همراهانِ فعالِ وی نیز مفید فایده افتد.
دوم) انتقادات من بر این نوشته را بر سبیلِ عرفِ موجود، در دو ساحت ظاهر(form) و محتوا(text) قابل طرح و صورتبندی می دانم. در بادی امر، نوشته را از لحاظ املایی و ترکیب بندی جملات و دستور زبانِ فارسی ارزیابی خواهم کرد و در انتهای هر بحث نیز یادداشت را به لحاظ محتوایی به محک می گذارم. ضرورت به گفتنِ این امر است که به هیچ عنوان این نقد قصد منکوب و سرکوب کردنِ نویسنده یادداشت را ندارد و از قضا کوشش های وی و همراهان جوانش را ارج می نهد و بر صدر می نشاند. مبرهن است که نقدِ حاضر، نیتی جز جدیت در اندیشیدن و برکناری بدون تعارف تفنن از فضای فکری شهرستان را در دل ندارد. هر نیت خوانی، بجز تصریح نویسنده، متضمن مقدار قابل توجهی بی انصافی است.
سوم) عنوان یادداشت «"افراطی گری"خطری جدی» نام نهاده شده است. مشخص نیست مراد از تیتر دقیقاً چیست. افراطی گری خطری جدی علیه کیست/چیست؟ اینکه تیتر تا حدود زیادی واجد معنا نیست الزاماً متضمن قصور نویسنده نیست بلکه سایت مزبور نیز مدیریت چگونگی انتشار متون را برعهده دارد. بند نخست متن را که می خوانیم علی رغم کوشش های بسیار، معنای مشخصی از آن دریافت نمی کنیم. مشخص نیست مراد نویسنده از این جمله چیست: «دموکراسی اصطلاحی است که از نظر تئوریک پر بار و سرنوشت ساز است بطوری که تمامی کشورها قائل به رعایت این جنبه از دموکراسی هستند. » دموکراسی از لحاظ تئوریک پر بار و سرنوشت ساز است دقیقاً چه معنای محصلی دارد؟ تمامی مفاهیمِ موجود در تمامی علوم، خاصه علوم انسانی، از لحاظ تئوریک پربارند. جالب توجه است که این جملۀ نامفهوم، خود، سنگ بنای جمله بعدی می شود تا نامفهومی مخاطب را دوچندان کند. دقیقاً کدام وجه/جنبه/سویه/ویژگی/رکن/اصل و ...از دموکراسی «سرنوشت ساز است بطوری که تمامی کشورها قائل به رعایت این جنبه از دموکراسی هستند»؟ «این جنبه» در جمله دوم، ارجاع به کدام جنبه ی مستترِ دموکراسی است که نویسنده مد نظر دارد؟ این بند که به عنوانِ شالوده ی نظریِ نویسنده برای تحلیل، نوشته شده است خود دچار بی استحکامی عجیبی است که بعدها در متن نیز به شکلی شگفت انگیز بازنمایی می شود. در بند دوم انصاری آورده است که: « اصولا دموکراسی با خلاقیت و کشف راههای جدید در فضای آزاد متولد می‌شود، که سقط آزادی در رحم محافظه کاری باعث جهش سیاسی دماگوژی‌ها‌ و شکل گیری حکومت‌ها‌ی توتالیتری در جامعه می‌شود». شگفت انگیز است که نویسنده چگونه بدون هیچ پیوند معناداری میان نخستین و دومین بند، حکمی بی سند و بی ارجاع می دهد که دقیقاً مشخص نیست اساساً نویسنده چه مقصودی در سر دارد؟ با تسامح می توان عبارت نخست جمله را فهم کرد، اما در عبارت دوم به یکباره نویسنده دست در انبان واژگان "تئوریک" خود کرده و از خطر جهشِ "دماگوژی ها" و در نهایت "توتالیتاریسم" تذکار می دهد. در اینکه دماگوژی را می توانیم به راحتی «عوام فریبی» ترجمه کنیم و در متنی روزنامه ای ونه دانشگاهی بهره گیریم تردیدی ندارم، اما از این مسئله در می گذرم و آن را پایِ مرعوب ساختنِ مخاطب و نوعی عوام فریبی نویسنده نمی نهم. این ارزیابی تا پایان نوشته شاید صورت پذیرد اما اکنون برای این کار کمی زود و خارج از لطف است. و همچنین از اینکه توتالیتاریسم نوعی سازه حکومتی است با مبانی پیچیده و ظریف(که بسیار میان متفکران قرن بیستم درباره ی تضمنات آن بحث و فحص شده است و هنوز نیز نظری واحد از دلالت های آن بوجود نیامده است)، که الزاماً از "جهش دماگوژی ها" برنمی خیزد، هم، به صرف اینکه مخاطب این نوشته عوام است می گذریم. نویسنده محترم در ادامه می نویسد: « حملات تروریستی فرانسه، آلمان، افغانستان و دیگر کشورها باعث شده است که جهان به میدان گلادیاتور بازی تبدیل شود و اصولا شاهد جنبش‌ها‌ی افراطی گونه ژاکوبنیسمی در اقصی نقاط جهان باشیم.» اگرچه اینجا، نخستین جایی از متن است که مخاطب متوجه می شود اساساً بحث بر سر چیست و یادداشت به چه بابت نوشته شده است اما، مشخص نیست چرا و چگونه نویسنده محترم " اصولا شاهد جنبش‌ها‌ی افراطی گونه ژاکوبنیسمی" است. ژاکوبنیسم چیست؟ جنبش های ژاکوبنیسمی فارغ از اینکه غلط املایی دارد و ژاکوبنیستی یحتمل مراد نویسنده بوده است، در اینجا کاملاً بی معناست. باید توجه داشت که افراطی خود صفت است و نیازی به گونه ندارد. ژاکوبنیسمِ برخاسته از دلِ کج فهمی ها از اندیشه های ژان ژاک روسوی فرانسوی به سرکردگی روبسپیر انقلابی در قرون نخستین عهد جدید، چگونه و در اقدامی ناشیانه و از سرِ ترساندنِ مخاطب به خدمت جنبش های افراطی منتج شده از عقاید سلفی بدنه ای از اهل سنت جهان اسلام. اگر نویسنده بر این نظر بوده است تا روحیه آَشتی ناپذیر آنها را به ما گوشزد کند، هم، فرقی در اصل مطلب نمی کند و گزینش این واژه بی احتیاط نادرست است. مایۀ تأسف است که نویسنده دست از لغت بازی خود برنمی دارد و فرهنگ لغات علوم انسانی در دست را نمی بندد و می نویسد: « پراتیک مسموم عاملین این افراطی گری‌ها‌ باعث شده که در مقابل دموکراسی قد علم کنند و به نوعی قائل به مصادره دموکراسی در جهان شوند.» این جمله از اساس بی معنا و پرمجهول است. استفاده از "پراتیک" بجای کنش یا عمل، و یا (action) از دلِ همان انگیزه ی مرعوب ساختن و از میان بدر بردنِ مخاطب عامی است که به محض مواجهه با چنین متن بی سر وتهی به یکباره اندر خمِ "ایسم" های نویسنده بماند و خاضع دانش وی شود. اساساً مشخص نیست کسانیکه در «مقابل دموکراسی قد علم کرده اند» چگونه در جمله ی بعد قصد دارند که «دموکراسی را مصادره کنند»؟ یحتمل نویسنده در هنگام نگارش این متن، از مصادره معنای درستی در ذهن نداشته است. آن ها اگر ضد دموکراسی اند دیگر مصادره اش چگونه می کنند؟ چه بسا مقصود انصاری محاکمه بوده است. در جمله بعد نویسنده محترم اینگونه ادامه می دهد: «این غوغاسالاران توهم زده برآنند که با حرکت‌ها‌ی فاشیستی، دولت و قانون را نفی، و با فتنه گری، آشوب، . ... باعث گسستگی نظم اجتماعی حاکم بر کشور‌ها‌ شوند. این افراطیون با لاابالی‌گری باعث تهدید زیست‌ها‌ی بشری و شکل‌گیری دیکتاتوری‌ها‌ی مدرن خواهند شد». اینکه حرکت های فاشیستی متضمنِ نفی قانون، دولت با فتنه گری و آشوب باشد از اجتهاد نظری نویسنده است. که خود جای بحث دارد و پربیراه است. اما به نظر می رسد نویسنده حرکت های آنارشیستی را مدنظر داشته است. "دقیقاً مشخص نیست چگونه افراطیون سلفی، که مقصود از سلفی نیز اقتدا به نظم پیشینیان و مشخصاً صدر اسلام است، چگونه به دیکتاتوری های "مدرن" می انجامد؟ این کج فهمی ها و مغالطات در نوشته ی کوچک آقای انصاری کم یافت نمی شود. از این رو می کوشم به کلی قید نقد خط به خط را زده و به نقدهای درشت اکتفا کنم. نویسنده در جمله ای اعجاب انگیز می نویسد:« یکی از بارزه و شاخص‌ها‌ی اصلی دموکراسی وجود اتوریته شکل گرفته از طرف خواست و اراده مردم است که این نوع قدرت و اقتدار باعث شکل گیری پلورالیسم گرایی، نهاد‌ها‌ی مدنی نظام‌مند و ویرانی دیوارهای تمرکزگرایی و تجمیع ثروت و قدرت خواهد شد. » واژه ی «بارزه» از ابداعات لغوی نویسنده است که معنای آن در اینجا مشخص نیست. شاید وجه بارز مراد نویسنده بوده است. آوردن «اتوریته» در عبارت اول که خود نویسنده آن را در جمله ی بعدی خود به درستی اقتدار ترجمه کرده است دلیل مشخصی جز فیگورِ لغت بازانه نمی تواند داشته باشد. فارغ از بحث محتوایی که خالی از اشکال نیست، نمی توانم حیرتم از مواجهه با عبارت «پلورالیسم گرایی» را پنهان کنم. مگر چه اجباری است وقتی هنوز نمی توانیم  فارسیِ درست و درمانی بنویسیم از مفاهیمِ انگلیسی استفاده کنیم که دقیقاً نمی دانیم معنای شان چیست؟ این چه معنایی می تواند داشته باشد؟ پلورالیسم، خود به معنای تکثرگرایی است. پلورالیسم گرایی دیگر چه صیغه ای است؟ «ایسم» در انگلیسی به تسامح در اغلب اوقات «گرایی» ترجمه می شود. از این بند نیز در می گذریم و امیدوارانه تر بند بعدی را به اتفاق می خوانیم: « امروزه کشورهای امپریالیستی با ابزار قدرت نظامی گری و اقتصادی به دیگر کشور‌ها‌ به دید مستعمره گی نگاه می‌کنند و به دنبال دخالت در امور، چپاول منابع و افراطی‌گری هستند که این عامل خود باعث به خطر افتادن امنیت اجتماعی، ملی و حتی بین‌المللی گردیده است.» امپریالیسم، ایسمِ جدید این متن است که بی احتیاط علمی/تاریخی آورده شده است. اینکه امپریالیسم دقیقاً چیست و چه زمانی بود است و دلالت هایش چیست و ... محل بحث من در این نوشتار نیست، اما پرسش هایی گشوده بر نویسنده محترم است. انصاری در ادامه اینگونه می آورد: «در سال‌ها‌ی اخیر وجود افراطیون داعشی باعث حملات تروریستی در جهان و نقض عینی دموکراسی در جای جای این کره خاکی شدند. فلذا با توجه به آسیب‌ها‌ و بحران‌ها‌ی بوجود آمده، عقلانی است که همه کشور‌ها‌ی منطقه و جهان به کنوانسیون مبارزه با داعش بپیوندند کما اینکه بتوانند به این پدیده شوم و امثالهم برای همیشه پایان دهند، تا نظام اجتماعی قانونمند و قانونمدار به سبب دموکراسی حاکم گردد، و نظام یوتوپیا درجوامع بشری شکل گیرد.» اینکه انصاری بالأخره کمی به بحث خود در عنوان بازمی گردد و ما را از پرتگاه هایی متعدد لغوی خود عبور می دهد جای بسی خوشحالی و مسرت است. اما موخره ی انصاری نیز بی بهره از اغلاط املایی و انشایی نیست. "کما اینکه" اصطلاحی ربطی است که مراد از آن «همچنان که» و «مانند اینکه» است. برای اینکه از انگِ خوانشِ ملانقَطی وارِ متن خود را برهانم از ایراد به زمان افعال درمیگذرم. در این میان اما، متن متأسفانه دست از ارعاب برنمی دارد و باز بی احتیاط از عبارتی موهوم صحبت به میان می آورد : «نظام یوتوپیا درجوامع بشری شکل گیرد.» اینکه یوتوپیا، به آرمانشهر، یا شهرآرمانی و یا شهرایده آل در بین مترجمان فارسی رایج است، بدیهی است. آنچه بدیهی نیست مقصود انصاری از نظام یوتوپیا است. هیچ نظامی به این عنوان وجود ندارد. هر نوع ایده آل تایپ یا نوعِ ایده آل و آرمانی از حکومت که مشخصاً نظام هم نیست، یعنی الزاماً نظمی برای پیاده شدن در آن نیست، که توسط فیلسوفی طرح گردد یوتوپیا خوانده می شود. همچون یوتوپیای افلاطون در رساله جمهور و نیز رساله مشهور تامس مور به همین نام. اینکه یوتوپیایی مشخصی وجود ندارد که بخواهد پیاده شود از مقدماتی ترین مفروضات برای درک مفهوم/اصطلاحِ یوتوپیا است.
موخره:
خوشحالم از این حیث که متن به پایان رسیده است. بازخوانی انتقادی آن صرفاً ازاین روست که به عقیده من "مشتی نمونه ی خروار" است. اینکه این متن چرا انتخاب شد دلیل خاصی ندارد چون کمابیش اغلب متون منتشره در قالب مقالات ویادداشت ها واجد مقدار قابل توجهی از ابهامات زبانی و مفهومی است. تصور می کنم چون نویسنده در این متن جسورانه به ارعاب و ترساندن مخاطب همت گماشته بود تمایل یافتم پنجه در پنجه ی همین متن کنم. باور بفرمایید این متن از سر خیرخواهی است آنچنانکه تاکنون بارها کوشیده ام نشریاتی که رنگی و فاخر هم چاپ می شوند را نقد و بررسی کنم و صرفنظر کرده ام. نویسنده ی یادداشت می تواند خود را در آینه این متن ببیند و انتقادات وارد شده را بکار گیرد و زین پس متونی جدی تر و غیرشتاب زده تر بنویسد و موجبات آگاهی مارا فراهم آورد. اینکه چرا انصاری انتخاب شده است و نه دیگر نویسندگان کاملاً اتفاقی است. آنچنانکه شماره اخیر نشریه ای به نام رویداد، واجد مقدار شگفت انگیزی اغلاط و مغلالطات است. شاید به وقت مناسب، بتوانیم گفتگویی مکتوب و انتقادی نیز با نشریات داخلی مان داشته باشیم. امیدوارم که نویسنده محترم رنجیده نشده باشد و ملتفت باشد که متنی را که عمومی منتشر می کنیم در واقع آن را به محک عموم سپرده ایم.

با احترام
سید مجید حسینی
مطالب مرتبط
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
نظرشما
نام:
ایمیل:
با وارد کردن ایمیل، انتشار یا عدم انتشار این نظر به صورت خودکار اطلاع داده خواهد شد.
* نظر: