کد خبر: ۲۷۳۵
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۹ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۵:۲۹
تحلیل و یادداشت:
او یک مسلمان است. عمل کرد این مرد،َ که همه زندگی اش را وقف خدمت کرده است بحالت عجیب و بسیارزیبایی شبیه به عیسی مسیح است.

"خبر نورآباد" تحلیل و یادداشت:درزمانی که ما در انتظارفرا رسیدن تابستان هستیم و می خواهیم از زندگی روز مره فارغ شویم، تعداد زیادی از بچه های مهاجر اسپانیایی زبان که من به آنها درس می دهم به دنبال جمع آوری محصولات کشاورزی به فلوریدا نقل مکان می کنند.

آنها برای هفته ها باز نمی گردند تا مدرسه، درپاییز شروع شود. آنها در خانه های حقیرانه زندگی خواهند کرد و تابستان آنها شباهت زیادی به زندگی نوه های خودم ندارد.

درزمانی که به زندگی این بچه های مهاجر و تابستان متفاوت آنها فکر می کردم، یک پزشک که در دانشکده پزشکی محله مان تدریس می کند راجع به مردی از کشورخودش، بامن صحبت کرد که تمام زندگیش را وقف آموزش دادن و تحصیل بچه های عشایرکرد که خانواده ی های آنها به دنبال احشام خود درحال کوچ بودند.

قهرمان داستان دوست پزشک من، داستان مردی است که با وجود داشتن موقعیت و موفقیت اجتماعی خوب، بهره مندی از تحصیل در دانشگاه و تسلط به زبانهای انگلیسی، آلمانی و فرانسوی، هرگز فراموش نکرد که در چادری به دنیا آمده  و فرزند یک ایل است. او رفت بسوی مدرسه، چادرهای سفید کوچکی برای ایل خود وسایر ایلات برافراشت. با یک شروع کوچک، در زمانی که کم کم اما دیر، دیگران هم به او پیوستند و یار اوشدند، نهضتی شروع کرد که سریع رشد کرد و در دهه های 50-60-70 میلادی گسترش پیدا کرد.

در پایان عمرش او مسبب درست کردن بیش از 550 مدرسه درایران شد. بیش از نیم میلیون نفرباسواد شدند و نخبه های آنها به دبیرستان عشایری راه پیدا کردند و بیش از 9000 معلم تربیت کرد که تعداد زیادی ازآنها زن بودند. بسیاری از فارغ التحصیلان مدارس او،  به حرفه های پزشکی، حقوق و مهندسی راه یافتند.   بدیهی است که نهضت این مرد، با مخالفت های شدیدی روبرو شد، مخصوص از طرف کسانی که: باسواد شدن این همه زن، خطری بود برای نگهداری وضعیت موجود خودشان ، کسانی که با این همه مردم بیسواد بدست زنان بیسواد بزرگ می شدند بهره و قدرت به دست می آوردند.

آن قدر محصول زحمات او، برای بعضی افراد، خطرناک بود که دشمنان او؛ تهمت های زیادی به او زدند. من جمله: همکاری با سیا.!.. ولی وقتی که او فوت شد. ده ها هزار نفر در مراسم تدفین او شرکت کردند.

چرا داستانهایش صفحات اول روزنامه های دنیا را به خود اختصاص نمی دهد. شاید به این دلیل که این داستان درایران اتفاق افتاده  و نام این مرد محمدبهمن بیگی است. و او یک مسلمان است. عمل کرد این مرد،َ که همه زندگی اش را وقف خدمت کرده است بحالت عجیب و بسیارزیبایی شبیه به عیسی مسیح است.مانند سوره( جان) در انجیل که می گوید: او( مسیح) انسان شد و چادری در کنار ما برپا کرد. این مرد( بهمن بیگی) از جایی بلند والایی  پایین آمد و چادری برافراشت، برای مردمی که عمیقا به نور دانش نیاز داشتند.

چگونه است هر از گاهی کسانی که ادعای مسیحی بودن ندارند، اما کارهای که می کنند مسیح وار است.؟ این داستان تعمق فکری تابستان من است: آیا مهم است که محمدبهمن بیگی مسیحی نبود؟!!!

درپایان نوشته: دکترمورگان رابرتزبه این میرسد که خدمت درهرجای دنیا، یک حرف راستین است. یک عمل عادلانه یک عمل عادلانه است .مهم نیست که چه کسی آن را انجام میدهد. مهم این است که با اراده خداوند دست به عمل می زنند.

نوشته. دکتر مورگان رابرتز. مورخ 28 ژوئن 2011 دانشگاه دینی لویی ویل. پنسلوانیا. آمریکا..ضمن اینکه دکترمورگان کشیش دارای کرسی کلیسای پروتستان هم داراست..

ترجمه: کورش ایلامی
ویرایش و بازنویسی: امراله یوسفی خرداد 95 شیراز

منبع : قشقایی انلاین

Thinking Out Loud
?Does it matter that Mohammad Bahmanbeigi was not a Christian


written by F. Morgan Roberts

As most of us look forward to summer travels, relief from regular work, and time for reflection and study, many of the Hispanic migrant children whom I tutor weekly will move from Florida, following the crops to another state, and not returning until weeks after school has started in the fall. They will live in substandard housing; their summer will not be like that of my own grandchildren. As I thought of my migrant kids, heading off to their "different summer,” a doctor who teaches in a nearby medical school told me about a man in his country who devoted his entire life to the education of nomadic children whose families follow their herds.

The hero of my friend’s story was a man who, even though his noble birth afforded him a formal education in law and fluency in English, German, and French, never forgot that he himself was born in a tent, the son of a tribal chieftain. And so he went and pitched a "white school tent” among a nomadic people. From that simple beginning, as others joined him, there began a movement that grew so rapidly during the 1950s, 60s, and 70s that, by the end of his life, having established 550 nomad schools, a half million nomads could read, with the most promising students going on to a nomad college that graduated 9,000 trained teachers (many of them women), with other graduates moving on to careers as physicians, lawyers, and engineers.

Of course, this man’s movement encountered strong opposition; particularly because the education of so many women threatened the status quo of those for whom an uneducated populace, raised by illiterate mothers, was a source of profit and power. So threatening was the success of his work that, finally, his enemies paid him the supreme compliment: they accused him of being a CIA operative! When he died in May of 2010, the gratitude of his graduates was so overflowing that, at his funeral, 24,000 mourners were in attendance.

Such stories somehow don’t make our front pages—maybe because all of this took place in Iran, and his name was Mohammad Bahmanbeigi, and he was a

Muslim. Rather surprisingly, however, this man devoted his life to something strangely and beautifully Christ-like. Like the Word in John’s gospel, who became flesh and "pitched his tent among us,” this man stepped down from a higher, nobler place and "pitched his tent” among a people deeply in need of the light of literacy.

How is it that, every so often, people who make no claim at being Christian end up doing something fully as Christ-like as that which is being done by Christians? Here’s a question for summer reflection: Does it matter that Mohammad Bahmanbeigi was not a Christian?

One of the regular listeners to my Sunday night radio program from Shadyside Church in Pittsburgh was a Jewish rabbi. I first became aware of this when he sent me a sermon he had delivered on Rosh Hashanah. I liked one of his stories, and so I phoned to ask permission to use it in one of my sermons. "No problem,” he replied. "I use lots of your material.” "How can you possibly do that?” I asked, "So much of my material seems specifically Christian.” "It’s easy,” he said, "I just take it and make it Jewish.”

Isn’t there a basic truth in what he was saying? A true word is a true word no matter who utters it. A just action is a just action regardless of who performs it. Does God look down from heaven to see if people are wearing the right label?

While my migrant children are gone for the summer, I will spend some time reflecting upon those words that seem to deny the notion that God’s spirit is somehow a prisoner of the church: "Not everyone who says to me, ‘Lord, Lord,’ will enter into the kingdom of heaven, but only the one who does the will of my Father in heaven.”

The Rev. Dr. F. Morgan Roberts is an Honorary Life Trustee of Louisville Seminary, well-known Presbyterian preacher, and Pastor Emeritus of Shadyside Presbyterian Church in Pittsburgh, Pennsylvania.

مطالب مرتبط
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
امیری
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۰۱ - ۱۳۹۵/۰۳/۲۹
0
0
با سلام
شهر خومه زار بعد از چندین سال که از شهریت آن میگذرد هنوز خیلی از ساده ترین و پیش پا افتاده ترین امکانات را هم ندارد. در شهر خومه زار تنها یک عابر بانک وجود دارد که باید علاوه بر خومه زار روستاهای اطراف را خدمات بدهد و همیشه یا خراب است یا صفی طولانی دارد. به امید روزی که مشکلات به پایان برسد.
نظرشما
نام:
ایمیل:
با وارد کردن ایمیل، انتشار یا عدم انتشار این نظر به صورت خودکار اطلاع داده خواهد شد.
* نظر: