کد خبر: ۲۱۶۳
تاریخ انتشار: ۰۷ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۳:۲۹
لقمان ایزدی:
میخواهم یادآور شوم که فراموشمان نشود که همین چهارسال پیش بودکه سرهایی را شکستیم ، دست و پاهایی را مجروح و چشم هایی را معیوب کردیم، پدری و مادری را عزادار فرزندش کردیم ، برادر و خواهری را در داغ برادری نشاندیم و قلب طایفه ای را رنجاندیم و ...
نگذاریم انتخابات نوراباد دشتی پر از نون برای دیگری و تشتی پر از خون برای مردم شود
"خبر نورآباد" سرویس اجتماعی: متاسفانه بیش از یک دهه است که موضوعی ممسنی و رستم را (که به تعبیری "دشتی پر از نون و تشتی پر از خون است"  که دشت پر از نونش از وجود منابع سرشار و تشت پر از خونش از وجود انسانهای دلیر و شجاعش حکایت دارد ) به چالش کشیده است آنگونه که جزء اولین حوزه در میان سه حوزه ی قرمز انتخاباتی در فارس و جزء ده حوزه قرمز انتخاباتی کشور جا خوش کرده ایم که این موضوع نه تنها نام این دیار دیرین را کریه و زشت بلکه چهره ی نخبگان علمی و سیاسی دیارمان را نیز آشفته و دلشان را به درد آورده است. مشکلی که نه زیبنده ی نام دیارمان و نه شایسته ی بزرگانمان است.

اما متاسفانه خواسته و ناخواسته این مشکل دامن گیر ما و دیارمان گردیده است مشکلی که در سالها و دوره های گذشته فقط دشتی پر از نان را برای افرادی منفعت طلب و تشتی پر از خون را برای مردم ستم دیده و محروم و مظلوم ممسنی و رستم به یادگار گذاشته است.

از یک طرف در طول چهار سال باورمان به برادری و برابری همه ی طوایف است و از طرف دیگر در طول چند روز و شاید چند ساعت جهالت وار بر طبل طایفه گرایی کوبیده و آواز جنگ سر می دهیم  و در میان گروهی و افرادی منفعت طلب برای جلب ارایمان در میان طوایف دیگر و در ملاء عام دم از رفع طایفه گرایی می زنند و در خلوتشان و در میان طایفه شان به القاء برتری طایفه ی خویش پرداخته تا در میان گل آلودی اختلاف طوایف، ماهی نفسشان را صید نمایند و نتیجه ی آن، دشت و تشتی است که اشاره کردم و همان است که همه میدانند.
بر ما چه گذشته است که تاریخ چند هزار ساله ی ممسنی و آوازه ی بزرگی های مردمش را به باد فراموشی سپرده و آنرا به  وعده های پوشالی عده ای فروخته و تمام ابرو و شرفمان را با آجر پاره و سنگ و چوب و تیر و تفنگ به خیابانها می ریزیم و نام شهر و دیارمان را در میان خطوط قرمز امنیتی به ثبت رسانیده ایم گویی فراموش کرده ایم که آن دشمن انتخاباتی ما همانی است که دیروز و روزها و ماه ها و سالهای گذشته برادرش خوانده بودیم و با او بر یک سفره نشسته و نان و نمکش را خورده ایم ،گویی فراموش کرده ایم که اویی را که در سالهای گذشته بخاطرش خون داده بودیم بر مسند نشست و فقط دردهای حزبی و جناحی اش را گفت و بجای ایستادن در مقابل محرومیت و مظلومیت مردمانش در مقابل حزب و جناح مقابل ایستاد و فراموشش شد آنکه برایت خون داد، آنکه برایت آبرو داد، آنکه برایت لشکر کشید، آنکه برایت به خیابان ریخت، آنکه برایت شیشه شکست و از دیوار راست بالارفت ، مردم مظلوم و محروم دیارت بودند نه مرفه هان و سیاستمداران حزبت.
دراین مکتوب نمیخواهم از کسانی بگویم که برای حزبشان جنگیدند، اصلا شاید آنها رفته اند و می روند و خواهند رفت هرچند که منظورم هیچ فرد خاصی نبوده ونیست.
اما روی سخنم باشما همشهریان و هم روستاییان و هم طایفه ای ها و هم کیش ها و هم آیین ها و مردم مظلوم و محروم شهر و دیارم است. روی سخنم با آنهایی است که در روز انتخابات به آنچه دربالا به آن اشاره کردم و از وجودش نالیدم و گفتم که فرجامش جز نافرجامی نیست تن میدهند.
و میخواهم فراموشمان نشود که درهمین 4سال پیش درهمین خیابانها برای هم لشکر و بر روی هم سنگ و آجر و تیر وتفنگ کشیدیم.
میخواهم یادآور شوم که فراموشمان نشود که همین چهارسال پیش بودکه سرهایی را شکستیم ، دست وپاهایی را مجروح و چشم هایی را معیوب کردیم، پدری ومادری را عزادار فرزندش کردیم ، برادرو خواهری را درداغ برادری نشاندیم و قلب طایفه ای را رنجاندیم.
و فراموشمان نشود که چه تعداد جوان را به زندان افکندیم تا خانواده ای را ازجوانش دور،همسری راو فرزندی را بدون سرپرست درخانه ای سوت و کور درتنهایی رهایشان ساختیم. و درکل یادمان نرود چه هزینه هایی برای آن روز شوم و نحس دادیم.

و اما آنگونه که قلب پاک وصاف و رعوف شما را میشناسم، امیدوارم که امسال دیگر آبی را گل نکنیم، قلبی را نشکنیم، خونی را جاری نکنیم، چهره ای را مخدوش و فکری را مشوش نسازیم، هیچ خانواده ای را در داغ هیچ عزیزی ننشانیم.

شمارا به همان شرفی که باعث شد درسالهای دور و نچندان دور در مقابل دشمنان و اهریمنان و اسکندرها و بعثی ها و غیره وغیره ایستادید قسمتان میدهم که کاری کنید که دیگر امسال شهر و دیارمان نقطه ی قرمز امنیتی نباشد.
و تمام جوانان چون خودم را به اشک مادرانمان قسم میدهم که امسال بر احساساتمان غلبه کنیم.
و از تمام بزرگان و پدران و برادرانم ملتمسانه و عاجزانه میخواهم که بزرگی تان را درمیدان سیاسی هفتم اسفند به رخ همه ی آنانی که چشم دیدن بزرگی دیارمان را ندارند نشان دهید.
                     به امید آنروز
لقمان ایزدی-فرزندی از ایل بزرگ مماسن.


مطالب مرتبط
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
نظرشما
نام:
ایمیل:
با وارد کردن ایمیل، انتشار یا عدم انتشار این نظر به صورت خودکار اطلاع داده خواهد شد.
* نظر: