کد خبر: ۱۹۱۷
تاریخ انتشار: ۰۳ آذر ۱۳۹۴ - ۲۱:۱۰
سرویس اجتماعی:
رضا بادپا از جوانان 34 ساله ممسنی از روستای محروم بلندو میباشد که از همان بدو تولد ناشنوا و لال بوده که این محدودیت ها اورا همواره رنج میداده است. اما رضا در برابر این محرومیت ها ایستاده و با تلاش و پشتکار فراوان نه تنها در جامعه باری بر دوش دیگران نیست بلکه خود پدر دو فرزند نیز میباشد. رضا با گلایه از بهزیستی که چرا در راه اندازی اشتغال به او کمک نکرده است اقتصاد مقاومتی را در عمل معنی کرد و ...

به گزارش"خبر نورآباد": همواره انجام امورات و کارها در محدودیت ها سخت است. وجود محدودیت ها اجازه نمی دهد که در هر مقوله ای بتوان پیشرفت. فرقی نمی کند امورات فرهنگی، اجتماعی، یا سیاسی باشد. در هرجایی که کمبودی وجود داشته باشد پیش بردن آن کار سخت و سخت تر می شود.

اما وقتی محدودیتی باشد راهکار پیشرفت چیست؟

شاید یکی از راه ها کار و تلاش شبانه روزی باشد و باید با کار بیشتر کمبودها را جبران کرد. مقام معظم رهبری نیز در وضعیت کم اعتبارات و تحریم های اقتصادی مدیران و همه را به مدیریت جهادی توصیه می کند. جهادی کار کردن یعنی تلاش شابه روزی !

نباید به خاطر اینکه با کمبودهایی روبرو هستیم دست رو دست بگذاریم! و در واقع چشمان به دهن و دستان دیگری باشد که شاید کمکی به ما کنند نه بلکه باید از توانایی و ظرفیت درونی خود استفاده کرد و آن را پرورش داد تا به نتیجه ی دلخواه رسید.

در زندگی اجتماعی نیز همین گونه است و اگر فردی داری محدودیتی باشد باید خود تلاش کند تا از دیگر توانایی های خود آن محدودیت و کمبود را رفع کند.

برای مثال اگر کسی از نظر مالی وضعیت مناسبی نداشته باشد راه آن تکدی گری نیست! بلکه باید به درون خود مراجعه کند ظرفیت ها و توانایی خود را دریابد و آن را پرورش دهد و در راستای درآمدزایی استفاده کند.

اما محدودیت ها که تنها مالی نیستند شاید محدودیت امکاناتی، تجهیزاتی، جسمی حرکتی و ... نیز وجود داشته باشد که باز هم فرقی نمی کند و باید تلاش شبانه روزی کرد.

رضا بادپا جوان نورآبادی است که از 18 سال پیش سعی کرده است با تلاش شبانه روزی کمبودها و محدودیت های خود را رفع کند. رضا در اولین روز بهار سال 60 پا در این دنیای بزرگ گذاشت اما در همان بدو تولد ناشنوا و لال به دنیا آمد و این محدودیت همواره او را در اجتماع رنج می داد و هر چه سن او بالاتر می رفت مشکلات بیشتر می شد و احساس می کرد که باری بر دوش دیگران است.

البته رضا را محدودیت دیگری نیز رنج می داد و آن زندگی کردن در یک منطقه محروم بود رضا در روستای بلندو تنگ خاص ممسنی به دنیا آمده بود این روستای دورافتاده هرگز وضعیت مناسبی نداشته است حتی هنوز که بیش از 30 سال از انقلاب می گذرد نه آب دارد و نه راه!

رضا در سال 1372 تصمیم بزرگی می گیرد و سعی می کند ابتدا خواندن و نوشتن را یادبگیرد او حتی بدون رفتن به کلاس درس این را از طریق دوستانش یاد میگیرد و سپس به شهر مهاجرت می کند و سالها در بازار نورآباد ممسنی کار می کند تا فن و حرفه بیاموزد.

بادپا پس از سالها شاگردی کردن در کنار خیاطان بزرگ ممسنی از جمله استاد مرتضی تهرانی حال به یک استاد کارتبدیل شده است و نه تنها اینکه دیگر شاگردی نمی کند بلکه شاگرد هم می پذیرد و نه تنها اینکه برای کسی کار نمی کند بلکه خود مستقل شده است و مغازه ای کوچکی در کوچه پزشکان و جنب مهرسازی اکبری دارد.

این جوان حالا دو فرزند به نام های هستی و امیر عباس دارد و بدون آنکه باری بر دوش دیگران باشد مسئولیت یک خانواده را نیز بر عهده دارد.

هرچند که رضا از بهزیستی گلایه دارد که چرا در راه اندازی اشتغال به او کمک نکرده است اما این جوان نشان داد که با توکل بر خدا و پرورش توانایی های درونی می توان موفق بود.

مطالب مرتبط
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
نظرشما
نام:
ایمیل:
با وارد کردن ایمیل، انتشار یا عدم انتشار این نظر به صورت خودکار اطلاع داده خواهد شد.
* نظر: