قیام 15 خرداد نقطه عطفی در کارنامه انقلاب اسلامی ایران به شمار می رود      
کد خبر: ۱۷۲۰
تاریخ انتشار: ۲۲ مهر ۱۳۹۴ - ۲۱:۰۳
چنانچه در "چقدر می دانیم؟!" اوردم و در پایان آن نوشتم العاقل فی الاشاره! دانش و دانسته ی هر کس به میزان عمل و کاربرد علم او در حیطه ی عمل است ولا غیر! که عالم بی عمل همانا زنبور بی عسل است! به گمانم کمتر کسی تمایل به نگهداری زنبور بی عسل مبادرت داشته باشد! که عملی اگر داشته باشد هم ملال آور است! و علم اگر واقعی و پیوند آن در دل و جان عمیق و دقیق و هم وثیق باشد دو ویژگی مهم دارد؛ وِیژگی اول که همیشه برآن تاکید داشته و دارم حلم است! صبر است! که عالم و دانشمند صبور است و اهل صبوری کردن! تعجیل و شتاب کمتر در او رخنه می کنند....

" خبر نورآباد "تحلیل و یادداشت :

هر آن که جانب اهل وفا نگه دارد

خداش در همه حال از بلا نگه دارد!

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

که آشنا سخن آشنا نگه دارد!

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد

چنانچه در "چقدر می دانیم؟!" اوردم و در پایان آن نوشتم العاقل فی الاشاره! دانش و دانسته ی هر کس به میزان عمل و کاربرد علم او در حیطه ی عمل است ولا غیر! که عالم بی عمل همانا زنبور بی عسل است! به گمانم کمتر کسی تمایل به نگهداری زنبور بی عسل مبادرت داشته باشد! که عملی اگر داشته باشد هم ملال آور است! و علم اگر واقعی و پیوند آن در دل و جان عمیق و دقیق و هم وثیق باشد دو ویژگی مهم دارد؛ وِیژگی اول که همیشه برآن تاکید داشته و دارم حلم است! صبر است! که عالم و دانشمند صبور است و اهل صبوری کردن! تعجیل و شتاب کمتر در او رخنه می کنند... چرا که می داند که:

صد هزاران کیمیا حق آفرید

کیمیایی همچو صبر آدم ندید!

و دومین ویژگی صمت است! نوعی اختیار سکوت را در اختیار داشتن است! چنانچه امام علی در نهج البلاغه در باب خود و خاندانش می فرماید:

"ما امیران کلامیم"

از آن حیث که هم به موقع سخن رانده و هم به موقع سکوت می کنیم! این سکوت در موقع و وضع مناسب همان صمت است! و دانشمند به واسطه ی دایره ی علم خود به حلم و صمت مجهز می شود! و علم بدون این دو مقوله و فاکتور شان علمی چندانی ندارد؛ چه از نگاه انسانی و چه از نگاه اخلاقی!

نگاه دیگر نگاه تربیتی به مسایل است! باز هم از مولانا استمداد می طلبیم:

تربیت یعنی که خود را ساختن

بعد از ان بر دیگران پرداختن!!

هر کسی که بخواهد استخواندار و محکم و منطقی سخن براند باید که از درون به اصلاح و تربیت خود بپردازد! و هدفش نااهلیت علمی و اخلاقی خود باشد و انرا به نحوی از انحا به اهلیت و اصلیت درآورد! آنگاه که از این دایره و سلک به نادر فارغ گردد به دیگران بپردازد! این مطلب روی دیگر همان سکه ی "وعظ بی عملان واجب است نشنیدن!" است! و زیباتر از این نبوده و نیت که آورده اند:

خود شناسی بهترین معارف است!

همچنین جمله ی بسیار مشهور:

هر کس خود را شناخت؛ خدای خود را شناخت!

چنانچه در می یابم مجرای اصلی تمامی امور از فردیت و شخصیت آدمی می گذرد! و به جمله ی بسیار معنا دارد ارسطو می رسیم که گفت:

شهروند خوب و متمدن جامعه ی خوب و متمدن می سازد!

مطلب دیگر با احتیاط و سنجیده عمل کردن است؛ از حافظ می خوانیم:

جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است

پیاله گیر که عمر عزیز بی بدل است

نه من ز بی عملی ملولم و بس

ملالت علما هم ز علم بی عمل است!

جریده رفتن یعنی با احتیاط و مراقبت رفتن که گذرگاه سلامتی تنگ و تاریک است! باید موظب بود! شرط این مواظبت و مراقبت در دنیای جدید رعایت و احترام به حقوق متفاوت دیگران است! رعایت دو مقوله ی مهم حیا و حریم در مقابل دیگران است! اگر هر کدام از این مقولات آسیب ببیند بسیاری از امور از سامان به ناسامان پل می زنند! وضع بهم ریخته و پرده ها کنار رفته و نوعی عریانی مضحک مستولی می شود! لذا می طلبد که به جریده رفتن و عمل به علم دقت بیشتری کنیم!

و اما مهم تر وجود و رشد و نمو بعضی خوی های بدی است که در ما رخنه کرده اند!

خاربن دان هر یکی خوی بدت!

در دفتر دوم مثنوی معنوی مولانا، داستانی وجود دارد بسیار آموزنده و یاد دهنده و اخلاقی! در این داستان انسان درشت هیکل خوش سخنی در وسط راه آمد و شد مردم و رهگذران بوته ی خاری می کارد! و این کار موجبات اعتراض و انتقار رهگذران را به دنبال دارد!

همچو آن شخص درشت خوش‌سخن/ در میان ره نشاند او خاربن!!

ره گذریانش ملامت‌گر شدند/ پس بگفتندش؛ بکن! آن را نکند!!!

با گذشت زمان رفته رفته این نهال و بوته ی خار بزرگتر و محکمتر می شود و اعتراضات و صدمات ناشی از این خار بیشتر و بیشتر می شود! داد سخن به گوش حاکم می رسد و حاکم به او می گوید؛ که خار را بکن! و این مرد دایمن امروز را به فردا! و فردا را به فرداهای دیگر موکول می کند!! چنین می شود که خاربن روز به روز جوانتر، محکم تر و ریشه دار تر می شود! و آن شخص پیر تر و پیرتر و ضعیف تر می شود!! و به جای می رسد که قدرت کندن خار از عهده ی او خارج می شود!!

تو که می‌گویی که فردا، این بدان/ که بهر روزی که می‌آید زمان

آن درخت بد! جوان‌تر می‌شود/ وین کننده! پیر و مضطر می‌شود!!

خاربن در قوت و برخاستن/ خارکن در پیری و در کاستن!!!

خاربن هر روز و هر دم سبز و تر/ خارکن هر روز زار و خشک تر!!

او جوان‌تر می‌شود تو پیرتر/ زود باش و روزگار خود مبر!!

در همین جاست که مولانا درس آموزنده ی اخلاقی خود را راائه می کند؛ این خار بن؛ همان خوی بدی است که در وجود هر یک از ما کاشته می شود و با گذشت زمان اگر به آن نپردازیم و در کندن آن تلاش نکنیم!! دیری نمی پاید که قوت ما در ضعف و ریشه ی آن خاربن در وجود ما ناکندنی تر خواهد شد!!

خاربن دان هر یکی خوی بدت/ بارها در پای خار آخر زدت!! بیشتر و بیشتر عذاب می کشی! بر خودت دایم زخم می نهی و بر دیگران هم!! خسته و نالان می شوی از او!! و ..

اما چگونه باید از این خاربن خلاصی یافت! دو روش مولانا برای این خلاصی پیش پای ما می نهد؛ یا باید مردانه تبر برداشته و این خاربن را ریشه کن کنی! یا اینکه این نار و آتش وجود را به نوری از روشنایی متصل کنی و یا به تعبیری دیگر این خاربن را به گلبنی متصل کنی!! تا خوی خاری تحت تاثیر او قرار بگیرد و رو به ضعف نهد!! در کنار انسانهای با خصال نیکو و گلستان صفت قرار بگیری تا رفته رفته خوی خوب آنها از تو این زشتی بستاند!!

یا تبر بر گیر و مردانه بزن/ تو علی‌وار این در خیبر بکن

یا به گلبن وصل کن این خار را/ وصل کن با نار نور یار را!

باری یا به گلزار و گلبن باید خودمان را وص کرده یا اینکه همچون علی که در خیبر از جا کند این خوی بد را ریشه کن باید کرد! که:

نیل مراد بر حسب فکر و همت است!

و بی شک فکر و همت کوتاه نیل و هدف آن نیز کوتاه و سخیف است!

و نیز:

در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست!

مهرداد احمد

مطالب مرتبط
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
نظرشما
نام:
ایمیل:
با وارد کردن ایمیل، انتشار یا عدم انتشار این نظر به صورت خودکار اطلاع داده خواهد شد.
* نظر: