قیام 15 خرداد نقطه عطفی در کارنامه انقلاب اسلامی ایران به شمار می رود      
کد خبر: ۱۷۱۸
تاریخ انتشار: ۱۲ آبان ۱۳۹۴ - ۲۱:۴۷
تحلیل و یادداشت:
دانسته های ما آیا حد و مرزی دارند!؟ کی ما می توانیم ادعا کنیم؛ چیزی یا مطلبی را می دانیم!؟ شرط دانستن چیست!؟ آیا صرف خواندن، شنیدن و به ذهن سپردن یک مطلب دانستن را به ارمغان می آورد!؟ اغلب سخن های بسیاری بر زبان می رانیم؛ از فرهنگ گرفته تا اقتصاد و سیاست! ادعاهای گزافی هم گاه چاشنی این سخن سرایی هاست! از انتخابات و مشکلات و معضلات آن نیز! از عقلانیت و معنویت نیز! دموکراسی و مردم سالاری هم! ضدیت با رفتار و آداب غلط هم! و بسیاری مسایل دیگر هم!

" خبر نورآباد "تحلیل و یادداشت : دانسته های ما آیا حد و مرزی دارند!؟ کی ما می توانیم ادعا کنیم؛ چیزی یا مطلبی را می دانیم!؟ شرط دانستن چیست!؟ آیا صرف خواندن، شنیدن و به ذهن سپردن یک مطلب دانستن را به ارمغان می آورد!؟ اغلب سخن های بسیاری بر زبان می رانیم؛ از فرهنگ گرفته تا اقتصاد و سیاست! ادعاهای گزافی هم گاه چاشنی این سخن سرایی هاست! از انتخابات و مشکلات و معضلات آن نیز! از عقلانیت و معنویت نیز! دموکراسی و مردم سالاری هم! ضدیت با رفتار و آداب غلط هم! و بسیاری مسایل دیگر هم!

یک سوال اساسی دیگر رخ می نماید! ما که گاهن پرمدعا و با ادعا بر این دانسته ها تاکید موکد و اصرار پر ابرام می ورزیم! چرا تغییری شایسته ی این دانسته ها در ما رخ نمی نمایاند! و به منصه ی ظهور نمی رسد!؟

دو فرض اساسی را می توان تصور کرد:

اول اینکه تعریف ما از دانستن و دانستنی ها به واقع غلط است! یعنی اینکه دانستن چیزی غیر از این تعریف ارائه شده است! غیر از خواندن، شنیدن، فکر کردن و به حافظه سپردن است! پس باید به دنبال آلترناتیو تعریف رفته و خانه ی از پایبست ویران خویش را دوباره چاره نمود! تعریفی جدید ارائه نموده ومطابق آن ساختمان ذهنی و بیرونی خود را بازتعریف نماییم!

دوم اینکه آنچه از دانستنی ها به واقع می دانیم؛ مثل خواندنها! شنیدن ها! فکر کردن ها! نوشتن ها! و... اشتباه و نادرست اند! که بعید می دانم کسی این دومی را بپذیرد! که دانسته ها و محفوظات ما به جز موارد اندکی که شاید غلط و نابجا باشند! الباقی درست و به جایند! در سیاست عقلانیت یا دموکراسی یا رجوع به عقل جمعی و ... که همه می دانیم بی شک جزو اندیشه های مستدل و قابل قبول ما هستند! و هم چنین در انتخابات؛ طایفه گرایی مضموم و متروک و مهجور بوده و شایسته سالاری مطبوع و مهمور به مهر فکر عامه و خاصه است! و قس علیهذا.

بنابراین باید تلاش نموده در بازتعریف دانستن اندکی جدی تر باشیم! و به دانستنی هایی برسیم که ما را به زنبور بی عسل تشبیه نکند! دانستنی هایی ارزشمند و شایسته خواهد بود که طی یک مکانیسم ما را از آنچه هستیم به هست ها و بودها و نمودهای متعالی تر و شکوفاتر ببرد! بزرگان تاریخ کم در این باب سخن نرانده اند!در پایان این باب فقط به سخن مرد بزرگی چون کنفسیوس در اعماق به فراموش سپرده ی تاریخ اشارت می کنم؛ آنجا که می گوید:

خواندم و به فکر فرو رفتم!

شنیدم و به حافظه سپردم!

عمل کردم و دانستم! و دانستم!

العاقل فی الشاره!!

مهراد احمد

مطالب مرتبط
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
نظرشما
نام:
ایمیل:
با وارد کردن ایمیل، انتشار یا عدم انتشار این نظر به صورت خودکار اطلاع داده خواهد شد.
* نظر: