کد خبر: ۱۶۱۰
تاریخ انتشار: ۳۱ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۲:۵۴
در متن زیر داستانی انتقادی- پیشنهادی در خصوص رسیدگی به شکایات و انتقادات سیستمی نهاد ها از طریق اینترنت میباشد که با توجه به ادبیات و هدف نگارنده که ناشناس میباشد بسیار جذاب و قابل تامل میباشد.

" خبر نورآباد "- سرویس اجتماعی : خورشید آخرین روز مردادماه با بی میلی تمام به سمت مغرب کشیده میشد و این را در چهره سرخ و آتشینش که به زردی میگرایید دیده میشد، گویی هیچ میلی به رفتن ندارد . غروبی غمین و خونین و ابرهای سوخته، درجنگ بین روشنایی و سیاهی در باختر گویای این ستیز بود و سرانجام خورشید غروب کرد . سیاهی سلطه خود را بر زمین آغاز نمود با رفتن روشنایی موذن های مساجد گویی در سوک خورشید بانگ برمیآورند که الله اکبر . هیچ خدایی جز الله نیست و شهادت به یگانگی و بزرگی خداوند میدهند و مومنین را به نماز میخوانند به کاری که خیر دنیا و آخرت در آن است.

من که مبهوت این آیت و نشانه خداوند که میفرماید روز را مانند پوست از آن برمیکنیم و به ناگاه در تاریکی فرو میروند وخورشید به سوی قرارگاه ویژه خود روان است و تقدیر آن عزیز دانا این است.

مبهوت در تاریکی که کم کم همه جا را فرا گرفته مینویسم چون خداوند به قلم و آنچه مینویسد قسم یاد کرده است . و این تقدس قلم و حقیقتی که وجود دارد و قدرت و تقدس آگاهی را میرساند و اینکه آدمی از آن زمان که نسبت به چیزی آگاهی پیدا میکند مسول میشود و در مورد آن آگاهی که داشته باز خواست میشود و اینکه چرا در برابرنیرنگ و فتنه هایی که منافقان انجام میدهند ساکت مانده ایم، مسول و مواخذه میشویم . از اینکه آنان میخواهند چهره دین و دینداری را درچشم مردم به گونه ای که میخواهند جلوه دهند . تا آن زمان که خدا می فرماید ای گنهکاران امروز از بی گناهان جدا شوید و آن زمان که میفرماید ای فرزندان آدم مگر به شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید که او دشمن آشکار شماست و اینکه مرا بپرستید و این است راه راست . ولی امروزه بیشتر آنانیکه تا کنون دیده ام با وسوسه شیطان پول را به جای خدا میپرستند و خدایانی اینگونه برای خود ساخته و پرداخته اند . برای اندکی پول بیشتر با آبرو و حیثیت همکار و دوست خود بازی میکنند . از اینکه بیشتر بنویسم به خدای بزرگ پناه برده و به نمازی میایستم که و در مرگ خورشید به سفارش خداوند سبحان که در هنگام غروب و سپیده دم مرا یاد کرده و طلب استغفار کنید از خداوند طلب استغفار و طلب هدایت میکنم . راه آنانی که نعمتشان دادی نه راه گمراهان و مغضوبین.

داستان را با نام خدایی آغاز میکنم که جز او از هیچ کس هراسی به دل راه نمیدهم.

چند ماهی بود که رییس ما بازنشسته شده و اداره کل برای انتخاب رییس جدید گوشش به دهان نماینده و دیگر اعضای باند و کابینه محترم بود . من که هیچ رقابتی با تنها همکار و دوست همپایه خدمتی خود برای تکیه زدن به صندلی پوسیده ریاست نداشتم در نشستی دوستانه به او گفتم که فلانی ، میدانی که من را به خاطر همین نوشته های انتقادیم از مسولین ادارات ، پست ریاستم نمیدهند و باید با همین دون پایگی خدمت در اداره مان اگر عمری باشد به پایان برسانم . شما خودت را داوطلب کن که هم سالها در این مرز و بوم خدمت کرده و از چم و خم کارها خبر داری و با این داوطلبیت هم من راحت هستم و هم شما ، درثانی لازم هم نیست که فرد دیگری با سفارش سالاری رییس شده و با آزمون و خطا درمدت ریاستش چون قبلیها نتنها کاری برای شهرستان انجام ندهد که به چپاول هم بپردازد و داستان همان افتتاحیه های قلابی را دوباره تجربه کنیم !

او که چون من پا از پنجاه تازه بیرون گذاشته بود گفت : من حوصله رییس بازی ندارم و همینطور راحت هستم.

شما که هم مدرک بالاتر از بقیه داری و هم سابقه کار فنی بیشتر با فرستادن چند ریش سفید به نزد نماینده و حامیان ولیدرهایش کاری بکن و بقولی ریش را روزهای سخت به درد همین کار میخورد بعد میتوانی بشوریش و دوباره همان آدم سابق باشی.

من که تصور مَثل عامیانه ای که دوستم به زبان آورده بود اعصابم را متشنج کرده بود ، سکوت کرده و از جلسه دوستانه و دونفریمان خارج شدم و به اطاق خودم رفتم و پشت کامپیوتر نشسته و به سایت اداره رفتم . مروری بر انتصابات و و مروری به خط و مشی جدید و همه صفحه اصلی را جستجو کردم و به قسمت شکایات و انتقادات و پیشنهادات رفتم .

راستی که این قسمت از سایتهایی که مربوط به بازرسی و شکایات مردمی هستند وقتی باز میشود دل آدمی کمی قرص میشود. بعد از 27 سال خدمت صادقانه و بدون شیله پیله و از زمان اینترنت و ارتباطاتی اینگونه ندیدم و نشنیدم که کسی به شکایتی که در این سایتها کرده نتیجه ای عایدش شود چون با یک کلیک تمام نوشته و مستندات که شما با هزار بدبختی جور کرده ای برمیگردانند و به دست کسی میدهند که شما از او شکایت کرده ای و خوب نتیجه معلوم است . پس وای به حال کسی که شکایتی کرده باشد.

خلاصه مثل همیشه و بقول دوستم نتوانستم تحمل کنم و متنی در قالب انتقاد و پیشنهاد نوشتم که احتراما به نظر این حقیردر اداره به دلیل رابطه گرایی افراطی در انتصابات و همچنین بی انگیزه بودن کارکنان خصوصی به دلیل اینکه بیش از سه ماه است که حقوق نگرفته اند و به دلیل خدای نکرده رواج رشوه توسط پیمانکاران محترم و همچنین خساراتی که در مورد سرقت متعلقات اداره ای ومنابع و غیره و و پیگیری نکردن و ....... خلاصه اینقدر نوشتم که جای نوشته ها و داستان پیمانکار و دورزدن ممنوع و نامه به مدیرعامل و توصیه های مدیریتی به مدیجان که در ماهنامه ها نوشته بودم را گرفت . یعنی اینکه به مواردی اشاره کردم که واقعا اگر گوش شنوایی بود و چشم بینایی برای خواندن و .... بنظرم بایستی از طرف مدیران ارشد به من جایزه میدادند ... دکمه ارسال را کلیک کردم ...

خسته از آنچه از بی عدالتی و پایمال کردن بیت المال و اینکه در این یکماه و چند روزی که از بی رییسی و بقول دوستم قحطی رجال در منطقه ممسنی و رستم پیش آمده بود و خسته از نگاههایی که مشترکین هنگامی که به اداره مراجعه میکنند وبا در بسته ریاست برخورد میکردند و سری که به علامت نا امیدی از چنین اداره ای و ناسزایی که به حتم میگفتند که سزاوار مسببین ومسولینش باشد ، برای خوردن آب خنکی به درون آبدارخانه رفتم که زنگ تلفن همراهم به صدا در آمد .

لیوان آب را هنوز به زمین نگذاشته بودم و آب مسیر دهان تا معده ام را طی نکرده بود که صدایی از پشت گوشی گفت آقای ... . گفتم بل...له .

گفت این چه شکایتی بود که شما از اداره فارس کرده اید . گفتم شما ؟ گفت من از واحد شکایات هستم . خیلی خوشحال شدم و با خوشحالی گفتم خدا را شکر که کسی در تهران بیدار است .و خدا را شکر که خوانده اند !و خدا را شکر که به اندازه یک لیوان آب خوردن کار انتقادات و پیشنهادات و یا شکایات رسیدگی میشود .....!!!!!!

با عصبانیت گفت چه را خوانده اند ..شما خودتان هم میدانید چه شکایتی کرده اید ؟ دیدم دارد صدایش را بلند میکند من هم که پستی برای از دست داشتن نداشتم با صدایی هم وزن صدایش جواب دادم که ، ای آقا من شکایت نکردم در قسمت انتقادات و پیشنهادها آنچه بنظرم درست میآمد نوشتم . بنظر شما اشتباه نوشتم ؟ گفت من شما را دیده و میشناسم میدانم که دروغ ننوشته اید . همه این مواردی که به آن اشاره کرده اید درست است ولی سیستم اینگونه است و ما هم تابع سیستم هستیم .مجالی برای بحث نبود چون همه چیز را با جمله آخرش که سیستم.... گفته بود با وجودی که به همه آنچه من نوشته بودم معترف بود ....

با ملایمت گفتم شما ببخشید. دیگر انتقاد نمیکنم پیشنهاد هم نمیدهم . ولی دروغ هم نمیگویم باز به همان سایت رفته و ایندفعه شکایت میکنم و در همان قسمت شکایت میکنم تا یا حق ضایع شده ام را به من بدهند و یا با تقاضای بازنشستگیم با احتساب سنواتی که با کارهای سخت و زیان آور بسر بردم و اینچنین فرسوده ام کرده بازنشستم کنید تا درون سیستمی نباشم که دروغ بگویم چون خداوند میفرماید مومن نباید دروغ بگوید و باید نسبت به سیستمی که در آن کار کرده و نان فرزندان و خانواده مان را فراهم میکند متعهد و وفادار باشیم و در راستای اهداف شرکت و موسسه خود حرکت کنیم و نگذاریم ضرری به سازمان برسد و... و خط مشی و سیاستهای آن را برای پیشبرد و زنده نگهداشتن آن بکار بگیریم و نسبت به انتقادهایی که میشود جبهه نگرفته و به عنوان نقاط قوت در نظر گرفته و به نظرات کارکنان و نیروی انسانی که مهمترین منابع سازمان میباشند توجه نموده و نظرات سازنده آنها برای ....

بنظرمیرسد که حتما مدیران ما باید چند واحد اصول مدیریت در قسمت آموزش بگذرانند .

به خدا پناه میبرم

سوره بقره

مطالب مرتبط
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
نظرشما
نام:
ایمیل:
با وارد کردن ایمیل، انتشار یا عدم انتشار این نظر به صورت خودکار اطلاع داده خواهد شد.
* نظر: